ِرق ملی و دوست داشتن وطن در ما ایرانیان، احساس یا هیجانی نیست که همچون تب و لرزِ یک شبه بیاید و با وزیدن نسیمی سرد از میان برود. این حس، نه زاده لحظه است و نه نتیجه تبلیغات یا موج های هیجانی.
دوست داشتن ایران، ژنی است که هزاران سال در تار و پود ما تنیده شده؛ ریشه ای که از نسلی به نسل دیگر بخشیده است. هرچه زمان گذشته، قدرت این ریشه، نه کمتر که بیشتر شده است؛ گویی تاریخ، فرهنگ و حافظه جمعی ما، این عشق را مدام آبدیده تر و عمیق تر کرده است.
ایران برای ما، فقط یک نام روی نقشه نیست. ایران، حافظه ای است زنده از شادی ها، جنگ ها، مقاومت ها، شکست ها، پیروزی ها، قهرمانان، شاعران، فرهنگ سازان و مردمی که حتی در سخت ترین روزگار نیز روی پای خود ایستاده اند.
وطن برای ما همان آوای مادری است که کودک را آرام می کند، همان بوی خاکی است که انسان را از غم غربت نجات می دهد، همان تاریخ پرافتخاری است که فردوسی آن را به جاودانگی سپرد. به همین دلیل است که ایرانی، حتی اگر در دورترین کشورها زندگی کند، قلبش با ضربان ایران می زند.
اما این عشق دیرپا، امروز بار سنگینی نیز بر شانه دارد؛ بار خاطره خون های ریخته شده.
مگر میتوان تمام آن کشته های بی گناه را، آن جوانان و مردان و زنانی را که در راه آزادی، عدالت و کرامت انسانی جان دادند، فراموش کرد؟
مگر می توان صدای مادرانی را که فرزندشان را در اعتراضات مختلف از دست دادند، نشنیده گرفت؟
مگر می شود آن پدرانی را که بر مزار فرزندانشان نشستند و با چشمانی بی گفتگو، از انسانیت پرسیدند: «چرا؟» به فراموشی سپرد؟
آنچه مردم ایران طی دهه ها تجربه کرده اند، مجموعه ای است از رنج، فشار، تبعیض، تحقیر، سانسور، و خشونتی سیستماتیک؛ خشونتی که هدفش خاموش کردن صدای ملت بوده است. اما تجربه تاریخ بشری نشان داده که هیچ حکومتی با زور نمی تواند عشق به وطن، هویت تاریخی و خواسته جمعی ملت را خاموش کند.
دقیقاً همان جایی که ظلم بیشتر می شود، عزم مردم نیز ریشه دارتر و راسخ تر می گردد.
هویت و اصالت ایرانی، تنها یک شعار زیبای فرهنگی نیست؛ موجودیتی ملموس و تاریخی است.
از کوروش تا مزدک، از سهروردی تا بابک خرمدین، از ستارخان تا فرخزاد، این سرزمین، بارها نشان داده است که روح ایرانی، حقیقت جو و آزادیخواه است.
مردم ایران هیچگاه در برابر ظلم، بی صدا نمانده اند؛ همیشه نهضت ها، جنبش ها و خیزش ها یکی پس از دیگری زاده شده اند و روح ایرانی، با مقاومت و امید زنده است.
نسل امروز، چه در داخل ایران و چه در گستره مهاجرت، وارث همین روح تاریخی است. اگرچه پراکندگی جغرافیایی ممکن است فاصله ها را افزایش دهد، اما قلب ها بیش از هر دوره تاریخی به یکدیگر نزدیک شده اند.
امروز ایرانیان خارج از کشور، صدای مردم داخل ایران هستند؛ رسانه های آزاد، کمپین های جهانی، فشارهای دیپلماتیک و فرهنگی، همه بخشی از پیکره ای هستند که برای رهایی وطن تلاش می کنند.
و مگر می توان چشم بر رنج هموطنانی بست که هنوز در زیر سایه فقر، سرکوب، سانسور و نابرابری نفس می کشند؟
مگر میتوان پشت به آنان کرد و تنها به آسایش شخصی، دل خوش کرد؟
هرگز.
ملت، یعنی پیوند. یعنی «دیگری» همان «خود» توست؛ یعنی درد یک نفر، درد همه است.
همین پیوند است که امروز بیش از پیش حس می شود. جنبشها و اعتراضات سال های اخیر نشان داد که مردم ایران، دیگر با ترس زندگی نمی کنند؛ آنها انتخاب کرده اند که بایستند. این ایستادگی، نه یک تصمیم لحظه ای بلکه نتیجه سال ها فشار و تجربه است.
امروز، ایرانیان فهمیده اند که آینده را باید ساخت، نه تحمل کرد.
بنابراین، عشق به وطن نه تنها خاموش نشده، بلکه به شعله ای داغ تر تبدیل شده است. این شعله از دل قلب هایی برمی خیزد که دیگر تحمل ستم را ندارند و رؤیای ایران آزاد را با خود حمل می کنند.
این، پیام همه وطن پرستان است:
قسم به خون یاران، ایستاده ایم تا پایان.
ایستادهایم برای آزادی، برای کرامت، برای انسانیت، و برای وطنی که سزاوار زندگی بهتر است.
ایران خانه ماست؛ خانه را رها نمی کنند بلکه برای خانه می جنگند، آن را بازسازی می کنند و تا آخرین لحظه پاس میدارند.
پاینده و پویا باشید







