طراحی وب سایت
صاحبان کسب و کارهای حرفه ای، که تشکیلات خود را بر اساس اصول حرفه ای مدیریت بنا کرده اند، معمولا برای وبسایت خود به دنبال یک شرکت طراحی سایت حرفه ای و ساخت وب فوق حرفهای هستند، تا وجهه مطلوبی از خود به نمایش بگذارند و حضور معتبری را آنلاین تجربه کنند.
در طول 20 سال سابقه فعالیت در صنعت جوان طراحی وب، انجام پروژههای متعدد طراحی وب و کسب مهارت در ساخت سایت حرفهای ما مفتخر به سرویس دهی مناسب به مشتریان عزیزی هستیم که ایده آل نگر، کمالگرا و دارای طبع ظریف هستند و خوشحالیم که با طراحی سایت های حرفهای، نقشی اندک در رونق دهی کسب و کار و جریان آزاد اطلاعات داشته باشیم.
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید
+1 647-778-8004 تلفن
تماس از طریق دایرکت اینستاگرام
بهرام پارسی، یکی از کوشندگان قدیمی جامعه ایرانی – کانادایی بدرود حیات گفت
روزگاران بسیاری آمدند و رفتند و این روزگار و روزگاران دیگر هم خواهند رفت. هیچ کس
در گذر زمان، نمی تواند بایستد و عبور نکند. همه چیز، جز نام نیکو، رفتنی است.
من، به عنوان یک کنشگر اجتماعی و فرهنگی، بیش از سه دهه است که در جامعه ایرانی
تورنتو، فعالیت دارم و از زمانی که تلویزیون شهرما را در سال 1994 تاسیس کردیم،
آرشیو باارزش و گرانبهای چند هزار ساعته ای از فعالیت های جامعه ایرانی بزرگشهر
تورنتو را جمع آوری کرده ام که در حال حاضر سرگرم بارگذاری آنها توی کامپیوتر هستم
که پس از ویراستاری و تنظیم، از تلویزیون ITC پخش و از طریق یوتیوب نیز در اختیار
علاقمندان تاریخچه جامعه ایرانی تورنتو قرار خواهد گرفت.
در این تاریخچه ارزشمند، از ایرانیانی که با فعالیت های شبانه روزی خود و از خود
گذشتگی های فراوانشان، خشت بنای جامعه ایرانیان را پایه گذاری کردند، بسیار یاد می
شود. شخصیت هایی که با تلاش های خود، جامعه ای سرشناس و معتبری را در بین
جوامع کانادایی به وجود آوردند. پیشتازانی که جامعه پویای ایرانی شهر تورنتو را شکل
دادند تا پس از دهه ها، چنین جامعه توانمندی داشته باشیم.
در آرشیو شهرما، فیلم های استثنایی و باارزشی وجود دارد از کودکانی که امروزه، در
مقام های بزرگی به جامعه ایرانی-کانادایی خدمت می کنند، از پزشک و مهندس گرفته
تا وکیل مجلس.
مدتی است که در گذر زمان، بزرگان جامعه ما، یکی پس از دیگری، از میان ما میروند،
مانند استاد فرهاد وارسته، بنیانگذار ورزش کاراته در ایران که در تورنتو هم شاگردانش،
افتخارات بسیاری برای کشور کانادا کسب کردند؛ زنده یاد فریدون کسروی که در سطح
بالای سیاسی، با سران کشور کانادا، ارتباط و دوستی داشت و برنامه ویژه ایرانیان را در
زمان های دور که ایرانیان اینجا، گرفتار مشکلات مالی ناشی از جنگ بودند، به تصویب
قانونی رساند. و بسیارانی دیگر که به سهم خود، کارهای کوچک و بزرگی برای جامعه
ایرانی انجام دادند.
این بار نیز یکی دیگر از پایه گذاران جامعه ایرانی، زنده یاد بهرام پارسی، از میان ما
رفت. او کسی بود که بی وقفه و عاشقانه، به فرهنگ ایرانی این شهر، خدمات بی نظیر
و شایانی کرد و اولین مرکز آموزش زبان فارسی را بیش از 40 سال پیش، در تورنتو پایه
گذاری و سرپرستی کرد. هزاران کودک ایرانی، در زمان های مختلف، از این کلاس های
زبان فارسی، استفاده کردند تا زبان مادری خود را بهتر بیاموزند.
بهرام پارسی، با پشتکار و کوشش فوق العاده و نیز با صبر و شکیبایی شگفت انگیزی که
داشت، در برابر ناملایمات پایداری می کرد تا بر مشکلات پیروز شود.
نام بزرگ بهرام پارسی، همیشه بر صفحه تاریخچه ایرانیان تورنتو، باقی خواهد ماند.
روحش شاد و یادش گرامی باد
رباتهایی که آینده چین را میسازند
چن تیانیو میگوید: «تا یک چرت بزنم، دنیا تغییر میکند.»
دنیای او قطعا تغییر میکند. این مرد ۲۸ ساله با گذراندن اوقات فراغت خود در کارخانههایی که به سمت خودکارسازی میروند، از آخرین فناوریها مطلع میشود. به این ترتیب میداند که هنگام تدریس هوش مصنوعی و رباتیک در کلاس، چه چیزهایی را در اولویت قرار دهد.
در برابر او، حدود ۳۰ دانشجو مشغول یادگیری کدنویسی هستند. یکی از آنها همانطور که چشمانش میان صفحه نمایش و ربات میچرخد، با سرعت تایپ میکند: «ایده این است که آن قطعه استوانهای را بگیرد و به آنجا منتقل کند.»
صفی از رباتهای صنعتی منتظر برنامهریزی هستند و در بخش دیگری از کلاس، دانشجویان برای توسعه ابزارهای رباتیک پزشکی تلاش میکنند. چن در حال راهنمایی آنها، میگوید: «اگر دنیای هوش مصنوعی و رباتیک به شما نیاز نداشته باشد، بیتردید از رقابت جا خواهید ماند.»
برای افراد حاضر در این اتاق، این گامی -یا بهتر بگوییم جهشی- به سوی آیندهای است که چین با دقت در حال ساختن آن است: طرح ۲۰ میلیارد دلاری شی جینپینگ برای قرار دادن کشورش در پیشانی نوآوری و رقابت مستقیم با آمریکا.
شواهد آشکارست. آنها در موسسه فنی هانگژو هستند، یکی از چندین مدرسه حرفهای بزرگ و هدفمند که میخواهند نسل بعدی مهندسانی آشنا با فناوریهای نوین را تربیت کنند. این دانشکده در حومه هانگژو قرار دارد؛ پایتخت امپراتوری سابق که افق مدرن و آیندهنگرانهاش، تنها نخستین نشانه از نقش آن به عنوان یک مرکز جهانی فناوری است.
در سراسر کشور، بیش از دو میلیون ربات در کارخانههای چین کار میکنند (بیش از هر جای دیگر) و تعدادشان با سرعتی شگرف بیشتر میشود.
این تعهدی است که به طور قطع جهان را تغییر خواهد داد، درست مانند آخرین باری که اقتصاد چین دستخوش تحولی عظیم شد. این کشور از هماکنون رباتهای خود را به سراسر جهان صادر میکند: بیش از نصف رباتهای صنعتی جهان اکنون در چین ساخته میشوند.
آنچه کمتر مشخص است، تاثیر چنین خودکارسازی گسترده در کشوری است که در مرکز تولید، تجارت و نوآوری جهانی قرار دارد. برای نمونه، این موضوع چه معنایی برای نیروی کار انسانی چین دارد؟
آینده آنها در انقلاب صنعتی که جهان به نظاره آن نشسته نامشخص است: شبکههای خورشیدی درخشان، ساعات اوج شلوغی که با خودروهای برقی بیصدا شدهاند و رباتهایی که سریعتر از یوسین بولت میدوند. مدتی قبل، چین میزبان دومین دوره بازیهای جهانی انساننما بود که در آن رباتها بوکس بازی کردند، دویدند و رژه رفتند.
نیروی محرکه این نمایش، انقلاب دیگری است که کمتر دیده میشود و در داخل کارخانهها و کلاسهای درس در جریان است.
بیبیسی از مراکز صنعتی در سراسر این کشور بازدید کرده است؛ جایی که رباتهایی را به ما نشان دادهاند که شبیه انسان نیستند، نمیرقصند یا روی صحنه جهش نمیکنند اما جوشکاری میکنند، رنگ میزنند، اشیاء را برمیدارند و مونتاژ میکنند؛ کاری شبانهروزی، بدون وقفه یا مزایا.
برخی برای ساخت رباتهای بیشتر طراحی شدهاند. ما همچنین به آکادمیهایی رفتیم که چین در آنها افرادی را آموزش میدهد که با نیروی کار رباتیک همکاری خواهند کرد.
این نمایی از صندلیهای ردیف اول برای دیدن چیزی است که شی جینپینگ آن را «نیروهای مولد جدید» چین مینامد و این که چگونه آنها میتوانند این کشور را بازطراحی کنند.
این فرصتی برای مشاهده از نزدیک چیزی است که شی جینپینگ آن را «نیروهای مولد جدید» چین مینامد؛ نیروهایی که میتوانند چهره این کشور را دگرگون کنند.
در کارخانهای در شهر چنگدو در جنوب چین، نسل قدیم و جدید در کنار هم کار میکنند.
در یک خط مونتاژ، حدود ۳۰ زن و مرد میانسال مشغول پیچکاری، سوراخزدن و پرداخت محصول شاخص شرکت «سیارپی تکنولوژی» هستند و همراه با آنان یک بازوی رباتیک، وظایف مختلف صنعتی را انجام میدهد.
همچنین در این اتاق، چهار مهندس جوان دور یک کنسول جمع شدهاند و تلاش میکنند کد یک نمونه اولیه را رمزگشایی کنند؛ ربات جدیدی که امیدوارند به ساخت رباتهای دیگر کمک کند.
یکی از آنها، پانگ کای ۳۱ ساله، که عضو تیم تحقیق و توسعه است، این اسکلت رباتیک براق و ظریف را در اتاق به جلو هل میدهد، چرا که نیروی کار آینده چین هنوز کاملا آماده نیست که با این رباتها وارد صحنه شود. فعلا این ربات فقط میتواند حرکات ساده و تکراری مانند اسکن کد کیوآر را انجام دهد.
پنگ با لبخندی حسرتآمیز میگوید: «شاید شش ماه دیگر بتواند وظیفه دیگری را انجام دهد.» این راهی طولانی است و تیم هر پیروزی کوچکی را جشن میگیرد.
شرکت «سیارپی تکنولوژی» که حدود ۳۰۰ کارمند دارد، نه سال است که بازوهای رباتیک میسازد. هر بازو را میتوان با نیازهای یک کارخانه برای کمک به ساخت خودرو، لوازم الکترونیکی یا توربینهای بادی منطبق کرد. این شرکت میگوید که یک بازو را میتوان برای انجام بیش از ۹۰ درصد وظایف تکراری برنامهریزی کرد.
مهندسان همچنین در این فکر هستند که آیا روزی میتوانند نیروی کار شرکت را با رباتها جایگزین کنند؟ پانگ میگوید: «میخواهیم ربات جدیدمان شبیه انسانها باشد. امیدواریم بتواند خودش فکر کند. ما به چنین رباتهایی نیاز داریم، چون شاید تا ۱۰ سال دیگر، نیروی کار کافی در چین نداشته باشیم.»
کاهش جمعیت و بالا رفتن سن نیروی کار، دلیل دیگری است که پکن با عجله به دنبال انقلاب در کارخانههایش است. طبق برخی برآوردها، میانگین سنی نیروی کار چین تا سال ۲۰۳۳ به بالای ۶۰ سال میرسد. این کشور همچنین در دهه آینده نزدیک به ۶۰ میلیون نفر را از دست خواهد داد که تقریبا معادل جمعیت فرانسه است.
چین امیدوارست که افزایش خودکارسازی، این شکاف قریبالوقوع در نیروی کار را پیش از تاثیر بر اقتصادی که هماکنون نیز رشدش آهسته شده، پر کند.
نکته اساسی ولی سرعت این انتقال است. حدود ۱۲۰ میلیون نفر هنوز در بخش تولید کار میکنند. اگر چین خیلی سریع حرکت کند، احتمال دارد تعدیل نیرو رخ دهد و ضربهای فاجعهبار به میلیونها نفری وارد شود که به دستمزد کارخانه وابسته هستند.
کائو لی، نايب رئیس شرکت خودروهای برقی «لیپموتورز» میگوید: «روی کاغذ ماشینها میتوانند ۲۴ ساعته کار کنند که قطعا در مقایسه با کارگران انسانی یک مزیت است. ولی ماشینها به نگهداری نیز نیاز دارند. ما هر روز برای این کار به زمان نیاز داریم و خط تولید هر ماه به بازرسی و تعمیر هم احتیاج دارد.»
خودروهای اقتصادی و فناوریمحور این شرکت که در اروپا و بریتانیا روز به روز محبوبتر میشود، در کارخانه هانگژو گرد هم میآیند و رباتها در هر مرحله به این روند کمک میکنند. در انتهای خط مونتاژ، انسانهای بیشتری ظاهر میشوند.
این شرکت بیش از ۲۵ هزار کارگر دارد و صدها نفر از آنها با عبور خودروهای نو و چشمنواز، بررسیهای نهایی را انجام میدهند. آیا روزی فرا میرسد که دیگر به آنها نیازی نباشد؟
کائو میگوید: «کاملا ممکن است و شاید نسبتا سریع رخ دهد. در کارگاهها، از جمله بخشهای پرسکاری، جوشکاری و رنگآمیزی، به خودکارسازی ۱۰۰ درصدی رسیدهایم.»
چین به دلیل برخورداری از پایگاه بزرگ تولیدی، نسبت به آمریکا برتری دارد. موتور، باتری، قطعات الکترونیکی، چرخدنده، حسگر و خلاصه هر چیز لازم برای ساخت بدنه یک ربات، بهراحتی در دسترس است.
دکتر سوزان بیلر، دبیر کل فدراسیون بینالمللی رباتیک، میگوید: «چین هم ایده دارد و هم برنامه. آنها میدانند که پنج سال دیگر میخواهند کجا باشند. در سطح بالا برنامهریزی میکنند ولی آن را به مناطق و شهرداریها تقسیم میکنند.»
«اگر بخواهید در شنژن ربات بسازید، همه چیز در دسترستان است. تامین قطعات مورد نیاز برای ساخت یک ربات کمتر از یک ساعت از شما زمان میگیرد. در اروپا این کار ممکن است تا یک هفته طول بکشد.»
با این حال، او اعتقاد دارد، در حالی که چین در ساخت بدنه مهارت دارد، آمریکا همچنان در ساخت «مغز» که شامل توسعه هوش مصنوعی برای برنامهریزی رباتهاست، پیشتاز است. هرچند که شرکتهای چینی، از دیپسیک تا مونشات، از مدلهای جدید هوش مصنوعی رونمایی کردهاند که میگویند، توانایی رقابت با شرکتهای برتر آمریکایی را دارند.
با هدایت رویکرد «منبعباز» که در آن استارتآپهای هوش مصنوعی کد خود را به اشتراک میگذارند، نوآوری چینی توانسته است بهرغم کنترلهای صادراتی آمریکا بر تراشههای پیشرفته حیاتی، سریعتر از حد انتظار به بقیه برسد.
به اعتقاد شماری از تحلیلگران، مرحله بعدی این مسابقه را نه کسی که بهترین مدل زبانی را دارد، بلکه کسی تعیین خواهد کرد که بتواند این هوش مصنوعی را در میلیونها ماشین به کار گیرد.
به همین دلیل است که چین روی پرورش نسلی از دانشجویان سرمایهگذاری میکند که مشغول آموختن تصور آن چیزی هستند که میتواند در آینده رخ دهد.
برای نمونه، در موسسه فنی هانگژو، نوجوانان میتوانند از ۱۵ سالگی شروع کنند و مقیاس موارد آموزشی، میتواند شگفتانگیز باشد. یک ساختمان کامل به موتورها و هوانوردی اختصاص دارد، یک طبقه دارای دسترسی محدود برای دانشجویانی است که برای حفظ چین در پیشانی فرآوری عناصر خاکی کمیاب، کالای حیاتی دیگری در نبرد با واشنگتن، کار خواهند کرد.
برخی این موضوع را راه حلی برای نرخ بالای بیکاری جوانان در چین میبینند که در آن از هر پنج نفر، یکی به دنبال شغل میگردد. چن، معلم جوان، میگوید: «دانشجویان ما پرتقاضا هستند و حتی شرکتها حتی پیش از فارغالتحصیلی برای جذب آنها اعلام آمادگی میکنند. آنها اصلا نیازی به نگرانی در مورد اشتغال ندارند و ما رقابتهایی را به عنوان بخشی از آموزش آنها برگزار میکنیم.»
«بهترست موقعیت خود را در موج فناوری پیدا کنید. در مسیر پیشرفت، تغییرات ساختاری حتمی است و این تغییرات ساختاری دقیقا همان جایی است که فرصتهای شغلی آینده دانشجویان در آن قرار دارد.»
اما چین همچنان با چالشهای اقتصادی جدی روبروست؛ از بحران مسکن که همچنان ادامه دارد تا بدهیهای سنگین دولتهای محلی و مصرف مداوم پایین.
مشخص نیست انقلابی که پکن از آن دم میزند، چگونه این مشکلات را حل خواهد کرد و ارزیابی احساس کسانی که شغلشان با این تغییر در حال وقوع، تهدید میشود، دشوار است. آیا رباتها برای آنها رفاه ایجاد میکنند یا صرفا بسیاری از مشاغلشان را میگیرند؟
چن میگوید: «دانشجویانم از من میپرسند در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. میگویم که نمیدانم. فناوری با چنان سرعتی تغییر میکند ولی ما نمیتوانیم اینجا دست روی دست بگذاریم و بخوابیم. باید به جلو حرکت کنیم تا ببینیم توانایی انجام چه کاری را داریم.»
- لورا بیکر
- شغل,خبرنگار بیبیسی در چین
آنچه که باید درباره نخست وزیر کانادا بدانیم
مارک کارنی کیست؟
مارک جوزف کارنی در سال ۱۹۶۵ در قلمروهای شمالغربی کانادا به دنیا آمد و در آلبرتا بزرگ شد. مدرک کارشناسی اقتصاد را از دانشگاه هاروارد و فوقلیسانس و دکترای اقتصاد را از دانشگاه آکسفورد گرفت.
او سپس حدود ۱۳ سال در شرکت سرمایهگذاری گلدمن ساکس در لندن، توکیو، نیویورک و تورنتو کار کرد. همین سابقه باعث شده مخالفانش او را نمایندهٔ بانکداران بزرگ و سرمایهداری جهانی معرفی کنند؛ اما داشتن سابقه در گلدمن ساکس، بهخودیخود اثباتکنندهٔ فساد یا وابستگی سیاسی نیست.
در کانادا، پیش از نخستوزیری چه کرد؟
کارنی، از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳ رئیس بانک مرکزی کانادا بود. این دوره همزمان با بحران مالی جهانی سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ بود.
بانک مرکزی در دورهٔ او:
- نرخ بهره را بهشدت پایین آورد تا از سقوط اقتصاد جلوگیری کند.
- نقدینگی لازم را در اختیار نظام مالی گذاشت.
- برای نخستین بار دربارهٔ مسیر احتمالی نرخ بهره، راهنمایی روشنتری به بازار داد.
- کوشید اعتماد مصرفکنندگان و سرمایهگذاران را در میانهٔ بحران حفظ کند.
کانادا در مقایسه با آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی، بحران بانکی خفیفتری را تجربه کرد و هیچیک از بانکهای بزرگش ورشکست نشدند. اما منصفانه نیست که تمام این موفقیت را فقط به کارنی نسبت دهیم؛ قوانین محتاطانهتر بانکی کانادا، نظارت قویتر و سیاستهای دولتهای پیشین نیز نقش مهمی داشتند.
بنابراین واقعیت این است که کارنی در مدیریت بحران عملکرد قابلقبولی داشت، اما تنها نجاتدهندهٔ اقتصاد کانادا نبود.
در انگلستان چه کرد؟
کارنی از July سال ۲۰۱۳ تا March سال ۲۰۲۰ رئیس بانک انگلستان بود. او نخستین فرد غیر انگلیسی بود که در تاریخ بیش از سیصدسالهٔ این بانک، به ریاست آن رسید.
وظیفهٔ او ادارهٔ دولت یا تعیین مالیات و بودجه نبود. بانک انگلستان مسئول سیاست پولی، نرخ بهره، کنترل تورم و نظارت بر ثبات نظام بانکی است.
مهمترین بخشهای عملکرد او عبارت بودند از:
- اصلاح و تقویت نظارت بر بانکها پس از بحران مالی؛
- اجرای آزمایشهای فشار برای سنجش مقاومت بانکهای بزرگ؛
- تشدید مقررات مربوط به سرمایه و نقدینگی بانکها؛
- مقابله با خطرهای احتمالی بازار مسکن و وامهای سنگین؛
- آمادهسازی نظام بانکی برای پیامدهای برگزیت؛
- کاهش نرخ بهره و اجرای اقدامات حمایتی پس از رأی مردم به خروج از اتحادیه اروپا.
اختلاف دربارهٔ برگزیت
کارنی بارها هشدار داد که خروج بدون توافق از اتحادیه اروپا میتواند ارزش پوند، سرمایهگذاری، تجارت و درآمد واقعی مردم را کاهش دهد. طرفداران برگزیت او را متهم میکردند که با ایجاد ترس، در سیاست دخالت میکند.
اما بخشی از هشدارهای او واقعاً اتفاق افتاد: پوند سقوط کرد، هزینهٔ واردات بالا رفت و تورم افزایش یافت. در عین حال، بدترین سناریوهای مطرحشده بلافاصله تحقق پیدا نکردند. بنابراین نمیتوان گفت تمام پیشبینیهای او کاملاً درست یا کاملاً نادرست بودند.
نکتهٔ مهم این است که کارنی برگزیت را به وجود نیاورد و تصمیمگیرندهٔ آن نبود؛ وظیفهاش آمادهکردن بانکها برای پیامدهای احتمالی آن بود. در پایان دورهٔ او، نظام بانکی انگلستان نسبت به بحران سال ۲۰۰۸ سرمایه و مقاومت بیشتری داشت.
در اروپا چه مسئولیتی داشت؟
کارنی هیچگاه رئیس بانک مرکزی اروپا، عضو دولت اتحادیه اروپا یا مقام سیاسی آن اتحادیه نبود.
او هنگام ریاست بانک انگلستان، نایبرئیس اول «هیئت اروپایی ریسک سیستماتیک» بود. این نهاد خطرهایی را بررسی میکند که ممکن است کل نظام مالی اروپا را تهدید کنند. همچنین از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۸ ریاست «هیئت ثبات مالی» را بر عهده داشت؛ نهادی بینالمللی که کشورهای گروه ۲۰ برای هماهنگکردن مقررات بانکی ایجاد کردهاند.
در آن مقام، او روی موضوعاتی مانند اینها کار کرد:
- کاهش خطر بانکهای «بیش از حد بزرگ برای ورشکستشدن»؛
- ایجاد سازوکاری برای تعطیلکردن بانکهای ورشکسته بدون تحمیل کامل هزینه به مالیاتدهندگان؛
- افزایش سرمایه و توان مقاومت بانکها؛
- نظارت بر مؤسسات مالی بزرگ و فعالیتهای خارج از شبکهٔ سنتی بانکداری.
این مسئولیتها جهانی بودند، نه صرفاً اروپایی.
فعالیتهای او در زمینهٔ تغییرات اقلیمی
پس از ترک بانک انگلستان، کارنی فرستادهٔ ویژهٔ سازمان ملل برای امور مالی و اقدامات اقلیمی شد. او همچنین از مسئولان «ائتلاف مالی گلاسگو برای انتشار خالص صفر» بود و در شرکت بزرگ سرمایهگذاری بروکفیلد، سرمایهگذاریهای اقلیمی و گذار انرژی را مدیریت میکرد. سازمان ملل، بروکفیلد
اما در این بخش انتقادهایی جدی به او وارد است. منتقدان میگویند میان شعارهای زیستمحیطی او و برخی سرمایهگذاریهای بروکفیلد در نفت، گاز و زیرساختهای مرتبط با سوختهای فسیلی تناقض وجود داشته است. بنابراین تصویر او بهعنوان یک مدیر کاملاً «سبز» بدون اشکال، دقیق نیست.
چگونه نخستوزیر کانادا شد؟
کارنی در March سال ۲۰۲۵ رهبر حزب لیبرال شد و روز ۱۴ همان ماه بهعنوان بیستوچهارمین نخستوزیر کانادا سوگند یاد کرد. سپس در انتخابات فدرال سال ۲۰۲۵ از حوزهٔ نپیین به مجلس راه یافت؛ بنا بر نتایج رسمی، ۶۳٫۸ درصد آرای حوزه را به دست آورد.
اکنون در کانادا چه میکند؟
جهت کلی دولت کارنی با دولت جاستین ترودو تفاوتهایی دارد. او بیشتر بر سرمایهگذاری، تولید، زیرساخت، انرژی، دفاع و کاهش وابستگی اقتصادی به آمریکا تأکید میکند.
اقدامات و جهتگیریهای برجستهٔ دولتش عبارتاند از:
- حذف مالیات مصرفکنندگان بر کربن، در حالی که نظام قیمتگذاری صنعتی کربن را حفظ کرد؛
- کاهش پایینترین نرخ مالیات بر درآمد؛
- تلاش برای حذف موانع تجارت و جابهجایی نیروی کار میان استانها؛
- تصویب قانون «یک اقتصاد کانادایی» برای تسریع پروژههای بزرگ ملی؛
- افزایش هزینههای دفاعی و تقویت صنایع نظامی کانادا؛
- سرمایهگذاری در هوش مصنوعی، انرژی، معادن حیاتی و زیرساخت؛
- تلاش برای متنوعکردن صادرات و کاهش وابستگی شدید به بازار آمریکا؛
- گسترش روابط اقتصادی و امنیتی با اروپا؛
- تلاش برای جذب سرمایههای بزرگ خارجی و خصوصی.
دولت او اکنون میکوشد کانادا را به اتحادیه اروپا نزدیکتر کند، بهخصوص در زمینههای دفاع، انرژی، فناوری و تجارت. بنابراین وقتی گفته میشود «کارنی در اروپا فعالیت میکند»، امروز منظور بیشتر گسترش روابط کانادا با اروپا است، نه داشتن سمتی در حکومت اروپا.
انتقادهای اصلی به کارنی
منتقدان او معمولاً بر چند نکته تأکید میکنند:
- سابقهٔ طولانی در گلدمن ساکس و بروکفیلد و نزدیکی به سرمایهداران بزرگ؛
- احتمال تعارض میان منافع عمومی و ارتباطات پیشین او با شرکتهای سرمایهگذاری؛
- توجه بیشتر به شاخصهای مالی و سرمایهگذاری نسبت به مشکلات روزمرهٔ مردم؛
- هزینههای سنگین طرحهای دفاعی و زیرساختی و احتمال افزایش کسری بودجه؛
- تناقض میان سیاستهای اقلیمی و حمایت همزمان از بعضی پروژههای نفت و گاز؛
- نگرانی جوامع بومی و محیطزیستی از سریعترشدن تصویب پروژههای بزرگ؛
- این واقعیت که تجربهٔ فراوان او در بانکداری مرکزی الزاماً موفقیت در مسکن، درمان، مهاجرت و سیاست اجتماعی را تضمین نمیکند.
از سوی دیگر، حامیانش میگویند کانادا در دورهای پرخطر—جنگ تجاری با آمریکا، ضعف بهرهوری، بحران مسکن و ناامنی جهانی—به مدیری با تجربهٔ واقعی در بحرانهای اقتصادی و مذاکرات بینالمللی نیاز دارد.
جمعبندی من
واقعیت این است که مارک کارنی یک اقتصاددان و مدیر مالی بسیار باتجربه است. او بانک مرکزی دو کشور عضو گروه هفت را اداره کرده و در جریان بحران مالی، برگزیت و اصلاح مقررات بانکی نقش مهمی داشته است؛ سابقهای که تقریباً هیچ نخستوزیر دیگری در کانادا نداشته است.
اما تجربه و هوش اقتصادی او به این معنا نیست که سیاستهایش حتماً به سود تمام طبقات جامعه خواهد بود. نگاه او عمدتاً از بالا و بر پایهٔ سرمایهگذاری، بازارهای مالی، شرکتهای بزرگ و پروژههای کلان است. آزمون واقعی کارنی این نیست که بانکها و سرمایهگذاران بینالمللی دربارهاش چه میگویند؛ بلکه این است که آیا در دورهٔ او هزینهٔ مسکن و زندگی کاهش مییابد، شغلهای پایدار ایجاد میشود، خدمات درمانی بهتر میشود و زندگی مردم عادی کانادا واقعاً پیشرفت میکند یا نه.
پس قضاوت منصفانه این است: کارنی نه یک سیاستمدار بیتجربه وساختگی است ونه ناجی تضمین شدهٔ کانادا؛او یک مدیر اقتصادی بسیار باتجربه است که اکنون باید ثابت کند میتواند اقتصاد کلان را به بهبود زندگی روزمرهٔ مردم تبدیل کند.
ایران،جاودان درعشق فرزندانش
بازگشت آگاهی ملی و احیای آیینهای ایرانی
با گذشت نزیک به پنج دهه از شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی در ایران، تلاش حاکمان برای تضعیف آیینها و سنتهای ملی، نه تنها بی ثمر مانده، بلکه موج تازه ای از بیداری فرهنگی و بازگشت به هویت اصیل ایرانی را در میان نسلهای گوناگون، برانگیخته است.
امروز نام کوروش بزرگ، این پادشاه خردمند و پیامآور حقوق بشر، بیش از هر زمان دیگری در ذهن و دل ایرانیان زنده است.
از نخستین سالهای پس از انقلاب، حاکمیت تازه برآمده در ایران، به صورت آشکار و پنهان در برابر آیینهای ملی ایرانی، صف آرایی کرد.
تلاش برای کمرنگ کردن نوروز، ممنوعیت چهارشنبه سوری و سیزده بدر، و حذف جشنهای باستانی چون تیرگان و مهرگان و سده، بخشی از سیاست فرهنگیای بود که هدفش بریدن پیوند مردم از ریشه های کهن ایران زمین بود.
اما برخلاف انتظار طراحان این سیاست، عشق ایرانیان به میهن و فرهنگ نیاکانشان، نه تنها خاموش نشد، بلکه شعلهورتر هم گشت.
در واقع، ایرانیان در برابر این «دومین هجوم فرهنگی تازیان» با آگاهی و پایداری کم نظیری ایستادند. نسل جوان، که گمان می رفت از میراث فرهنگی خود فاصله بگیرد، به جستجوی هویت ملی خویش برخاست.
نوروز در دل خانهها و در سراسر جهان، با شکوه تر برگزار شد، چهارشنبه سوری از زیرزمین ها به خیابانها بازگشت، و بزرگداشت کوروش بزرگ در هر سال، به نمادی از وحدت ایرانیان در سراسر جهان تبدیل شد.
امروزه چهره کوروش، نه فقط نمادی تاریخی، بلکه الگویی اخلاقی و جهانی، برای ایرانیان است.
منشور حقوق بشر او، که بیش از دو هزار و پانصد سال پیش نگاشته شد، به یادآورنده دوران درخشانی است که در آن، انسان و آزادی، اساس فرمانروایی بود.
ایرانیان در داخل و خارج از کشور، با گرامیداشت این میراث پر معنا، بار دیگر بر ارزشهای انسانی، گذشت و مدارا و خِرَد ورزی تأکید می کنند.
عشق به میهن، عنصری است که در ژرفای جان ایرانیان نهادینه شده است؛ نیرویی که آموزش دادنی نیست و از نسلی به نسل دیگر به عنوان یک ارث باارزش، منتقل میشود.
این عشق، در لالایی مادر، در واژههای فارسی، در شعر حافظ و فردوسی، و در نغمههای کهن ساز ایرانی، جریان دارد.
ایرانیِ اصیل، هر کجا که باشد، ریشههای خود را فراموش نمیکند، چرا که بی ریشه بودن، به معنای از دست دادن هویت است.
امروز، در غربت و تبعید، نسل تازهای از ایرانیان مهاجر، پرچم ایران باستان را برافراشته و از آن پاسداری می کند.
از تورنتو و لندن تا لسآنجلس و سیدنی، تجمع ها، جشنها و همایشهای فرهنگی با محوریت میراث ملی برگزار میشود. ایرانیان با الهام از چهرههایی چون کوروش، داریوش، نادرشاه و رضاشاه، میکوشند تصویری از ایران آزاد، آباد و سربلند را زنده نگه دارند.
این عشق و دلبستگی به میهن، احساسی زودگذر نیست؛ نیرویی است سازنده که کاملاً توانایی بازسازی فرهنگی و اخلاقی یک ملت را دارد.
هرگاه در طول تاریخ، ایرانیان به ریشههای خود بازگشته اند، آنگاه ایران بزرگ، از نو به خود بالیده است. و امروز، بیش از هر زمان دیگری، آن بیداری تاریخی، در حال تکرار است.
روزی فراخواهد رسید که ایران بار دیگر از شرق تا غرب بدرخشد، مردمانش در آزادی و رفاه زندگی کنند، و روح کوروشها، داریوشها، نادرشاهها و رضاشاهها با آرامش، نظاره گر ملتی باشند که از خاکستر دشواری ها برخاسته و دوباره به قله شکوه فرهنگی و ملی خود رسیده است.
نوسان ترامپ میان توافق و «نابودی»؛تهران به کارت تنگه هرمز بازگشت
سال گذشته در همین روزها، همزمان با سفر پزشکیان به آمریکا، علی خامنهای مذاکره با واشنگتن را بهکلی رد کرد؛ او پنج ماه بعد کشته شد، اکنون پزشکیان برای حفظ باقیمانده نظام به آمریکا آمده و نتیجه این تلاش تا حد زیادی به تصمیم ترامپ بستگی دارد
دونالد ترامپ، مسعود پزشکیان، باقر قالیباف، عباس عراقچی و احمد وحیدی-با استفاده از خبرگزاریهای داخلی و رویترز
نیویورک- هشتادویکمین مجمع عمومی سازمان ملل درحالی در نیویورک برگزار میشود که مساله ایران بر آن سایه افکنده است. درگیری ۴۸ ساله جمهوری اسلامی و ایالات متحده، اکنون با حملات مستقیم آمریکا و حملههای متقابل سپاه پاسداران به کشورهای منطقه وارد مرحله بدون بازگشت شده و کشورهای منطقه را نیز درگیر کرده است.
هیات کوچک نمایندگان جمهوری اسلامی، امسال در شرایطی در نیویورک حضور دارد که نسبت به زمان مشابه سال قبل تحولات بزرگی در ایران اتفاق افتاده است. سال گذشته، مسعود پزشکیان در سخنرانی مجمع عمومی، از جنگ ۱۲ روزه شکایت کرد. اما سخنرانی امسال او در شرایطی انجام میشود که حکومت با کشتار هزاران معترض در دیماه سعی کرد، بزرگترین اعتراضات ضد حکومتی که تا کنون با آن مواجه بوده را سرکوب کند، رهبر نظام و تعداد قابل توجهی از عالیترین فرماندهان نظامی او در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شدهاند، جنگی که از اسفندماه آغاز شد، پایان نیافته و با محاصره دریایی و فشار تحریمها و محدودیتهای بینالمللی در عرصههای مختلف از جمله هوانوردی و انزوای منطقهای ترکیب شده و نگرانی از دور جدید اعتراضات مردم ایران، تهران را بر آن داشته تا بار دیگر کارت تنگه هرمز را به بوته آزمون بگذارد.
همزمان با ورود عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی به نیویورک، برخی رسانهها گزارش دادند که تهران آماده است تنگه هرمز را ظرف مدت هفت روز بازگشایی کند مشروط به اینکه فشار نظامی کاهش یابد و محاصره دریایی متوقف شود. این محاصره، صادرات نفت ایران را که اصلیترین منبع درآمد حکوت است به صفر رسانده و ترکیب آن با زمینگیر کردن خطوط هوایی ایران و بسته شدن یا محدودیت مرزهای زمینی، پیامدهای اقتصادی آن را تشدید کرده است.
در شش ماه اخیر، مقامات جمهوری اسلامی همواره کوشیدهاند از کارت تنگه هرمز برای دریافت امتیاز از آمریکا و کشورهای منطقه استفاده کنند. اما این رویکرد که در آغاز نتایج محدودی داشت، با گذر زمان و ایجاد مسیرهای جایگزین و ازسرگیری تردد در تنگه هرمز به کمک آمریکا و از مسیر عمان به تدریج کارایی خود را از دست داد.
اکنون تهران در مسیری که برای خرید زمان، احتمالا تا پایان دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ دنبال میکند، بار دیگر کارت تنگه هرمز را روی میز گذاشته است.
در مقابل دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا در سخنرانی روز سهشنبه در مجمع عمومی سازمان ملل نشان داد که همچنان درباره ایران در چارچوب نوعی ابهام راهبردی برای افزایش فشار بر تهران و دریافت امتیازهای بیشتر حرکت میکند. او همزمان که به احتمال توافق با حکومت ایران پس از انتخابات میاندورهای اشاره کرد، از نابودی جمهوری اسلامی و به «جهنم فرستادن آن» نیز سخن گفت. موضعی آشنا از ترامپ که در چند ماه اخیر بین جنگ و توافق با تهران در نوسان بوده است.
اما به همان اندازه که کارایی اهرم تنگه هرمز برای رژیم ایران کاهش یافته، طولانیتر شدن موضع مبهم ترامپ نیز میتواند به افزایش تابآوری جمهوری اسلامی و خرید زمان کمک کند.
تحریمها و مهمتر از آن محاصره دریایی، فشار سنگینی بر جمهوری اسلامی وارد کرده اما در همین مدت، بازسازی تاسیسات نظامی و هستهای آسیب دیده در جنگ نیز در جریان بوده است. روندی که به معنی حفظ دستکم بخشی از توان سپاه پاسداران برای ادامه حملات به کشورهای منطقه است.
علی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، سال گذشته، درست در همین روزها و در حالی که مسعود پزشکیان در راه آمریکا بود، یکی از تندترین سخنرانیهای خود را علیه آمریکا انجام داد و مذاکره با واشنگتن را بهطور کلی منتفی دانست. او پنج ماه بعد از این سخنرانی در «بیت رهبری» کشته شد.
اکنون پزشکیان در تلاش برای حفظ باقیمانده نظام وارد آمریکا میشود و نتیجه این تلاش تا حدود زیادی به تصمیم ترامپ بستگی دارد.
قارچهایی که بر مغز ما تاثیر میگذارند
قارچهایی که در بدن ما زندگی میکنند، ممکن است بسیار بیش از آنچه سالها تصور میکردیم بر سلامت ما تاثیر بگذارند.
در میان میلیونها موجود زنده کوچک که روی بدن ما و در داخل آن زندگی میکنند، گونههای بیشماری از قارچها وجود دارند. پوست ما موزاییکی از قارچهاست. غشای داخلی بینی و واژن پر از قارچ هستند و آنها حتی در کنار باکتریهای داخل روده ما زندگی میکنند.
در حالی که ممکن است برخی از قارچها را هنگام تولد از مادر دریافت کنیم، قارچهای جدید نیز دائما وارد بدن ما میشوند. هر بار که آبجو مینوشیم یا نان میخوریم، مخمرها را میبلعیم و با هر نفس، هاگهای قارچی معلق در هوا را استنشاق میکنیم. بسیاری از این قارچها به سرعت از سوی سیستم ایمنی بدن ما از بین میروند، اما برخی دیگر مسافران گذرا یا آشنایان مادامالعمر هستند.
دانشمندان در حال بررسی این موضوع هستند که چگونه قارچهای ساکن بدن ما میتوانند حتی بر مغز و رفتار ما تاثیر بگذارند.
پزشکان مدتهاست که میدانند قارچها میتوانند باعث عفونتهای خطرناک مغزی شوند. اما اکنون پژوهشگران نیز در حال یافتن سرنخهای جالب و گاهی اوقات بحثبرانگیز هستند که ممکن است این میکروبها اثرات دیگری بر سیستم عصبی انسان داشته باشند.
دانشمندان موافقند که ایده کنترل کامل بدن ما به دست قارچها غیرممکن است، اما با جدیت در حال تحقیق هستند که آیا برخی از قارچهای درون بدن ما میتوانند در ایجاد بیماریهای آسیبرسان به مغز مانند آلزایمر نقش داشته باشند؛ یا اینکه آیا قارچهای ساکن در روده میتوانند بر رفتار و سلامت روانی ما تاثیر بگذارند.
به گفته کارشناسان، این یک حوزه تحقیقاتی نوظهور است، بنابراین هنوز سوالات بیشتری نسبت به پاسخها وجود دارد. اما بررسی این احتمالات اهمیت بالایی دارد؛ هم برای درک روابط عمیق و پیچیده با میکروبهای درون ما و هم برای کشف راههای جدیدی برای ارتقای سلامتی.
به طور کلی، انسانها در مقاومت در برابر قارچها بسیار خوب عمل میکنند، مثلا دمای گرم بدن ما معمولا چسبیدن آنها را دشوار میکند. به گفته متیو اولم، میکروبیولوژیست از دانشگاه کلرادو بولدر آمریکا، بسیاری از قارچهایی که در بدن ما هستند ممکن است برای ما مفید باشند و احتمالا از سیستم ایمنی ما حمایت کرده یا به بهبود زخمها کمک کنند. او میگوید: «از نظر من قارچها قطعا بخش مهمی از انسان سالم بودن هستند.»
اما بسیاری از قارچهای دیگر میتوانند باعث عفونتهایی شوند، از جمله بیماری «پای ورزشکاران» (قارچ پا) و «برفک دهان و واژن.»
ربکا دراموند، ایمنیشناس قارچی در دانشگاه بیرمنگام انگلستان میگوید: «این اتفاق زمانی رخ میدهد که ما با قارچهای جدید و مضر در محیط خود مواجه میشویم یا زمانی که قارچهایی که به طور طبیعی با ما همزیستی دارند، تحت شرایط خاصی تحریک میشوند و به شدت تکثیر مییابند.»
عبور قارچها و رسیدن آنها به مغز به لطف موانع محافظتی موجود در ریهها و رودهها، به همراه دیوار دفاعی خود مغز یعنی سد خونی مغزی و سلولهای ایمنی که برای نابودی هر قارچی که از این موانع عبور کند آماده هستند، بسیار نادر است. اما با این حال عفونتهای قارچی مغز رخ میدهند و تعداد موارد آن در دهههای اخیر افزایش یافته است.
دراموند میگوید این افزایش به دلیل افزایش تعداد افراد با سیستم ایمنی ضعیف است، که بخشی از آن به دلیل گسترش جهانی ویروس اچآیوی است که سیستم ایمنی را مختل میکند. اما همچنین به دلیل استفاده روزافزون از داروهای سرکوبکننده سیستم ایمنی در بیماران سرطانی و دریافتکنندگان پیوند عضو است. دراموند میگوید: «هر چه بیشتر از این داروهای تعدیلکننده سیستم ایمنی استفاده کنیم، عفونتهای قارچی بیشتری خواهیم دید.»
دراموند میگوید قارچهایی که مغز را آلوده میکنند، گاهی اوقات از ریهها منشا میگیرند، از جمله آسپرژیلوس (افشانکچه) و کریپتوکوکوس (مخمر قهوهای زرد) که ما آنها را به عنوان هاگهای معلق در هوا استنشاق میکنیم و در صورت عدم کنترل میتوانند جوانه زده، رشد کرده و پخش شوند. دراموند اضافه میکند که به ندرت، ساکنان رایج روده مانند کاندیدا آلبیکانس از کنترل خارج میشوند و پس از ورود به مغز، شاخه شاخه شده و سموم کشنده اعصاب تولید میکنند. در همین حال، کریپتوکوکوس میتواند به تودههایی شبیه تومور تبدیل شود. او میگوید: «بدیهی است که این امر آسیبهای بسیار زیادی ایجاد میکند.»
عفونتهای قارچی مغز اغلب کشنده هستند و با حضور قارچ آسپرژیلوس نرخ مرگ و میر بالای ۹۰ درصد میرسد. دراموند میگوید درمان آن میتواند دشوار باشد: داروهای ضد قارچ زیادی وجود ندارد و همه داروها از سد خونی مغزی عبور نمیکنند تا قارچهای ساکن در مغز را از بین ببرند. همچنین برخی از قارچها قبلا نسبت به این داروها مقاومت پیدا کردهاند.
افرادی که از عفونتهای قارچی مغز جان سالم به در میبرند، اغلب دچار آسیبهای مغزی درازمدت میشوند. دراموند میگوید بیماران مبتلا به ایدز که از مننژیت کریپتوکوکی ناشی از عفونت مغزی ایجاد شده به دست قارچ کریپتوکوکوس ایکس جان سالم به در بردهاند، از اختلالات بینایی، کاهش حافظه و سرگیجه رنج میبرند.
دانشمندان مدتهاست که از خطرات عفونتهای قارچی مغز آگاه هستند. اما در سالهای اخیر، برخی از آنها این احتمال را بررسی میکنند که قارچها بسیار بیشتر از آنچه قبلا تصور میشد وارد مغز میشوند و حتی ممکن است به از بین رفتن سلولهای عصبی که در شرایطی مانند بیماری آلزایمر رخ میدهد، کمک کنند.
به گفته ریچارد لیث، زیستشناس مولکولی در دانشگاه ادینبورگ اسکاتلند، جالبترین شواهد برای این نظریه از تعداد انگشتشماری از مواردی به دست آمده است که در آنها عفونتهای قارچی و میکروبی مغز به طور تصادفی در افرادی پیدا شد که در ابتدا بیماری آلزایمر در آنها تشخیص داده شده بود. لیث میگوید در چندین مورد، پس از تجویز داروهای ضدعفونت از سوی پزشکان، «علائم زوال عقل بهبود یافت.» او میافزاید: «به طرز شگفتانگیزی، برخی از آن سلولهای عصبی به سر کار خود بازگشتند.»
لیث معتقد است که میکروبها به طور مکرر از سد خونی مغزی عبور میکنند، اما معمولا در افراد با سیستم ایمنی سالم سرکوب یا کشته میشوند. از آنجایی که سیستم ایمنی ما با افزایش سن ضعیف میشود، این امر میتواند به تجمع میکروبها در مغز منجر شود که احتمالا باعث التهاب کشنده اعصاب میشود. او میگوید: «تنها زمانی که سیستم ایمنی ضعیف میشود، آسیب را مشاهده میکنید.»
پژوهشگران مدتهاست که آلزایمر را با تجمع پروتئینهای خاصی در مغز مرتبط میدانند، اما اکنون بحث فزایندهای در این مورد به راه افتاده که آیا وجود آن پروتئینها علت بیماری است یا صرفا یک نشانه است. لیث بر اساس تحقیقاتی که نشان میدهد این پروتئینها ویژگی مبارزه با عفونت دارند، استدلال میکند که این پروتئینها در واقع به عنوان یک مکانیسم دفاعی در برابر نفوذ میکروبی تولید میشوند.
شواهد بیشتر مبنی بر اینکه میکروبهای نفوذکننده به مغز میتوانند باعث آلزایمر شوند، از آزمایشهایی روی موشها به دست میآید. پژوهشگران مشاهده کردهاند که قارچ کاندیدا آلبیکانس پس از تضعیف سیستم ایمنی جوندگان، وارد مغز آنها شده است. همچنین در یک مطالعه منتشر نشده و هنوز از سوی محققان دیگر مورد بازبینی قرار نگرفته، لیث و همکارانش برشهایی از مغز افراد سالم و بیماران آلزایمر را پس از مرگ بررسی کردند. آنها مقادیر زیادی از باکتریها، ویروسها و قارچها را در هر دو گروه پیدا کردند، اما این مقدار در مغز بیماران مبتلا به آلزایمر بیشتر بود.
اگر میکروبها واقعا عاملی در بیماری آلزایمر باشند، ممکن است بتوانیم با تقویت سیستم دفاعی ایمنی افراد، مثلا با واکسنهایی که ثابت شده ایمنی عمومی را تقویت میکنند، این بیماری را کاهش دهیم یا حتی از آن پیشگیری کنیم. اما لیث میگوید این نظریهای تازه است و هنوز جای کار دارد.
این بحثی است که مورد مناقشه قرار دارد. اولم و دیگران استدلال میکنند رد این احتمال دشوار است که مواد ژنتیکی میکروبی به دلیل آلودگی ظاهر شده باشند، زیرا قطعات میکروبها معمولا در همه جا یافت میشوند. با این حال، لیث این موضوع را بعید میداند و به گزارشهایی اشاره میکند که نشان میدهند قطعات میکروبی در بافت مغز به همان اندازه در داخل نمونهها و روی سطح آن فراوان هستند، در حالی که آلودگی از هوا عمدتا روی سطح مغز ته نشین میشود.
با این حال، اولم میگوید که پیدا کردن قطعات میکروبی بیشتر در مغز افراد مبتلا به آلزایمر، اثبات نمیکند که آن میکروبها عامل این بیماری هستند. برای مثال، ممکن است مغز این افراد به سادگی یک سد خونی مغزی ضعیفتر یا مشکل دیگری داشته باشد، به این معنی که میکروبهای بیشتری در طول زمان وارد مغز آنها شدهاند و سپس به دست سیستم ایمنی بدن آنها از بین رفتهاند.
اولم میگوید با این حال، شواهد جدید مبنی بر اینکه میکروبها میتوانند به مغز حیواناتی مانند ماهی حمله کنند، این ایده را تقویت میکند که این اتفاق ممکن است در پستانداران و شاید حتی انسانها نیز رخ دهد. در یک مطالعه در سال ۲۰۲۴، دانشمندان باکتریها را با مولکولهای کوچک و فلورسنت سبز رنگ نشانهگذاری کردند و آنها را به مخازن حاوی ماهیهای آزاد و قزلآلا اضافه کردند.
اولم میگوید: «بعد از یک هفته، میبینید که این میکروبها راه خود را به مغز ماهی باز میکنند و مغز ماهی را به رنگ سبز روشن میکنند و به طرز عجیبی ظاهرا در آنجا زندگی میکنند، بدون اینکه عواقب بزرگی برای این ماهیها در طول عمرشان داشته باشد.»
در هر صورت، ایده ورود قارچها و سایر میکروبها به مغز در دوران پیری، چه به دلیل ضعیف شدن سیستم ایمنی مغز و چه به دلیل فرسودگی سد خونی مغزی، محتملتر است. اولم میگوید: «من فکر میکنم اکنون به این آستانه رسیدهایم که به اندازه کافی شواهد برای این فرضیه وجود دارد. ارزش آن را دارد که برای کشف اینکه آیا این اتفاق میافتد یا نه، هزینه شود.»
نکته جالب این است که شاید قارچها برای تاثیرگذاری بر مغز، نیازی به ورود به آن نداشته باشند.
در یک مطالعه در سال ۲۰۲۲، ایلیان ایلیف، ایمنیشناس از کالج پزشکی وایل کرنل در آمریکا، و همکارانش دریافتند که اضافه کردن قارچ کاندیدا آلبیکانس به روده موشها، آنها را در برابر آسیبهای ناشی از عفونتهای باکتریایی یا استفاده زیاد از آنتیبیوتیکها، مقاومتر میکند. ایلیف میگوید که تقویت دیواره روده ممکن است یک مکانیسم دفاعی از سوی بدن باشد تا از فرار قارچ و سایر میکروبها از روده و عفونت بافتهای دیگر جلوگیری کند.
اما غافلگیری بزرگ زمانی اتفاق افتاد که این تیم پژوهشی، رفتار جوندگان را مشاهده کرد. به طور قابل توجهی، موشهایی که در روده آنها قارچ وجود داشت، بیشتر تمایل به بو کشیدن، برقراری ارتباط و تعامل با موشهای دیگر داشتند؛ به این معنی که قرار گرفتن در معرض قارچها، تأثیرات رفتاری نیز به همراه داشت. بر اساس آزمایشهای دیگر، دانشمندان این فرضیه را مطرح میکنند که مولکولهای خاصی که به دست سلولهای ایمنی موشها آزاد میشوند، وارد جریان خون شده و به نحوی سلولهای عصبی خاصی در مغز را که درگیر رفتار هستند، تحریک میکنند. ایلیف به یاد میآورد: «این برای ما بسیار غافلگیرکننده بود.»
این یک راز است که چرا، حداقل در موشها، این ارتباط متقابل بین قارچهای روده و مغز وجود دارد. ایلیف میپرسد: «آیا این یک تصادف است که سیگنالهای ایمنی ناشی از قارچ، بر مغز تأثیر میگذارند یا این کار عمدا به دست قارچ برای بقای خود انجام میشود؟» ایلیف گمان میکند که شاید بدن پستانداران به نحوی از تغییر رفتار خود در پاسخ به قارچها بهره ببرد.
اولم میگوید هنوز شواهدی وجود ندارد که نشان دهد این ارتباط متقابل بین قارچهای روده و مغز در انسان اتفاق میافتد، اما بررسی این احتمال ارزشمند خواهد بود. در سالهای اخیر، شواهد فزایندهای نشان داده است که باکتریهای ساکن روده ممکن است بتوانند از طریق سیستم ایمنی و عصبی به مغز سیگنال بفرستند، یا موادی تولید کنند که با علائم افسردگی، اضطراب و آرامش مرتبط هستند. اولم میگوید: «در اصل، دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم قارچها نیز این کار را نمیکنند.»
برخی از دانشمندان حتی در حال بررسی این موضوع هستند که آیا قارچها میتوانند در اختلالات روانی نقش داشته باشند یا خیر. چندین مطالعه تفاوتهایی را در ترکیب قارچهای روده در افرادی پیدا کردهاند که از افسردگی یا اختلال دوقطبی رنج میبرند.
بر اساس مطالعهای در سال ۲۰۱۶ که از سوی امیلی سِوِرَنس، عصبشناس در دانشگاه جان هاپکینز، و همکارانش انجام شد نشان داد که زنان مبتلا به اسکیزوفرنی، که علائم قرار گرفتن در معرض قارچ کاندیدا آلبیکانس ساکن روده را نشان میدادند، در آزمونهای حافظه و سایر تواناییهای شناختی، نمرات پایینتری کسب کردند. او در حال بررسی این احتمال است که رشد بیش از حد قارچ کاندیدا آلبیکانس، که برای مثال با استرس یا آنتیبیوتیکها ایجاد میشود، باعث عدم تعادل میکروبهای روده شده و موادی را که آنها تولید میکنند، به گونهای تغییر میدهد که افراد مستعد، با احتمال بیشتری به اسکیزوفرنی مبتلا شوند. او میگوید اگر این فرضیه درست باشد، میتواند به پزشکان اجازه دهد تا علائم اسکیزوفرنی را با تجویز پروبیوتیکهایی که به معکوس کردن فراوانی بیش از حد کاندیدا آلبیکانس کمک میکنند، درمان کنند.
اما پیدا کردن یک ارتباط به این معنی نیست که قارچها باعث اسکیزوفرنی میشوند. ممکن است به سادگی این باشد که این بیماران به نحوی مستعد داشتن سطوح بالای کاندیدا آلبیکانس هستند. سِوِرَنس میگوید: «تا کنون، ما فقط میتوانیم رابطهها را پیدا کنیم. فکر میکنم این یک امر عادی در یک حوزه مطالعاتی است که بسیار هیجانانگیز است، اما هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارد.»
اینکه کدام یک از قارچهای ساکن بدن ما، واقعاً بر مغز ما تاثیر میگذارند، ، اگر اصلا تأثیری داشته باشند، چیزی است که دانشمندان امیدوارند در سالهای آینده به آن پی ببرند. دراموند میگوید: «قارچها قطعا مهم هستند، اما به نظرم اینکه دقیقا چگونه مهم هستند، هنوز در دست بررسی است.» یک چیز از قبل مشخص است: در حالی که باکتریها مدتهاست در کانون توجه بودهاند، شاید زمان آن رسیده باشد که به قارچهایی که بیسروصدا سلامت ما را از درون شکل میدهند نیز توجه جدی داشته باشیم.
مصرف نوشیدنیهای خیلی داغ خطر ابتلا به سرطان مری را افزایش میدهد
نتایج یک تحقیق در بریتانیا نشان میدهد که نوشیدن منظم نوشیدنیهایی مانند چای و قهوه با حرارت بسیار بالا، خطر ابتلا به سرطان مری را افزایش میدهد.
محققان میگویند این مطالعه که با شرکت نزدیک به یک میلیون نفر انجام شده، بزرگترین تحقیقی است که تاکنون ارتباط میان نوشیدنیهای بسیار داغ و سرطان مری را بررسی کرده است.
در این مطالعه، خطر ابتلا به سرطان مری در افرادی که نوشیدنیهای خود را «بسیار داغ» مینوشیدند، حدود سه برابر کسانی بود که چای یا قهوه «گرم» مینوشیدند؛ با این حال، کارشناسان میگویند که احتمال کلی ابتلا به این نوع سرطان پایین است.
نوشیدنیهای بسیار داغ میتوانند هنگام عبور به سمت معده، به سلولهای پوشش داخلی مری آسیب بزند.
این تحقیق دانشگاه آکسفورد که در «مجله بینالمللی سرطان» منتشر شده، نوشیدنیهای با دمای ۶۵ درجه سانتیگراد یا بالاتر را «بسیار داغ» و دارای خطر بالقوه توصیف کرده است.
براساس دادههای بهدستآمده از ۹۷۷ هزار و ۲۸۲ زن و مرد میانسال، مصرف شش نوشیدنی داغ یا بیشتر در روز نیز خطر ابتلا به سرطان مری را افزایش میدهد.
محققان میگویند اگرچه افزودن شیر میتواند دمای نوشیدنی را کمی کاهش دهد، اما چای یا قهوه همراه با شیر نیز ممکن است همچنان بیش از حد داغ باشد.
دمای چای بلافاصله پس از جوش آمدن کامل آب، نزدیک به نقطه جوش یعنی ۱۰۰ درجه سانتیگراد است. پس از ریختن در فنجان، دمای آن به حدود ۹۰ تا ۹۵ درجه سانتیگراد کاهش مییابد.
توصیه شده است که پیش از نوشیدن، چند دقیقه صبر کنید تا نوشیدنی به دمای مناسب برسد.
موسسه تحقیقات سرطان بریتانیا میگوید نمیتوان زمان دقیقی تعیین کرد که یک نوشیدنی داغ چه مدت باید بماند تا سرد شود.
این موسسه میگوید: «اگر نگران هستید، پیشنهاد میکنیم تا زمانی صبر کنید که دمای نوشیدنی برای نوشیدن راحت باشد و آن را در حالی که هنوز بسیار داغ است، ننوشید.»
داکتر کرن پاپیر، محقق ارشد این مطالعه، گفت تحقیقات پیشین در آمریکای جنوبی، جایی که بسیاری از مردم یک نوشیدنی گیاهی بسیار داغ به نام «ماته» مینوشند، نیز ارتباط مشابهی میان نوشیدنیهای داغ و سرطان مری نشان داده بود.
با این حال، او گفت: «اکنون به تحقیقات بیشتری نیاز است تا مشخص شود دقیقا چه دمایی از نوشیدنی با افزایش این خطر ارتباط دارد.»
در تحقیقی جداگانه بر روی ۱۱۸ جوان که چندین بار قهوه سیاه با دماهای مختلف را امتحان کردند، بیشتر شرکتکنندگان تنها زمانی نوشیدنی را بیش از حد داغ دانستند که دمای آن ۷۰ درجه سانتیگراد یا بالاتر بود.
به گفته یکی از تولیدکنندگان فنجانهای یکبار مصرف قهوه، دمای مناسب برای قهوه داغ بین ۴۹ تا ۶۰ درجه سانتیگراد است.
شرکت قهوه «امتیپک کافی» میگوید اگر مشتری بخواهد قهوهاش «خیلی داغ» باشد و قهوهچی بخواهد نوشیدنی برای مدت بیشتری داغ بماند، در آنصورت ممکن است قهوه با دمای بیش از ۸۲ درجه سانتیگراد سرو شود.
خطر «پایین» ابتلا
محققان میگویند اگر مردم از نوشیدن نوشیدنیهای بسیار داغ خودداری کنند، ممکن است از حدود یک یا دو مورد از هر ۱۰ مورد سرطان مری جلوگیری شود.
نوعی از سرطان مری به نام «سرطان سلول سنگفرشی» نادر است و سالانه چند هزار نفر به آن مبتلا میشوند.
در بریتانیا، خطر ابتلا به این نوع سرطان حدود یک درصد است.
بنابراین، حتی اگر نوشیدنیهای بسیار داغ خطر ابتلا را افزایش دهند، احتمال کلی ابتلا به این سرطان همچنان پایین است.
عوامل دیگری مانند مصرف دخانیات نیز خطر ابتلا به سرطان مری را افزایش میدهد.
فیونا اوسگون، از موسسه تحقیقات سرطان بریتانیا، که هزینه این تحقیق را تأمین کرده، تأکید میکند: «مهمترین راههای کاهش خطر ابتلا به این نوع سرطان، خودداری از مصرف سیگار و کاهش مصرف الکل است.»
علایم سرطان مری میتواند شامل سوزش معده، سوءهاضمه، درد در گلو یا قفسه سینه و کاهش وزن باشد.
آنتروپیک از استفاده نهادهای مرتبط با حکومت ایران از هوش مصنوعی برای تبلیغات و رصد شهروندان خبر داد
گزارش تازه شرکت آمریکایی آنتروپیک ادعا میکند نهادها و افرادی همسو با جمهوری اسلامی از یکی از پیشرفتهترین مدلهای هوش مصنوعی جهان نه فقط برای تولید محتوا و عملیات تبلیغاتی، بلکه برای نظارت بر شهروندان، تحلیل شبکههای اجتماعی و توسعه ابزارهای تجسسی استفاده کردهاند. این گزارش تصویری کمسابقه از نحوه بهرهگیری حکومت ایران از فناوریهای هوش مصنوعی ارائه میدهد؛ آن هم در شرایطی که دسترسی رسمی به این خدمات از داخل ایران مسدود است.
آنتروپیک همچنین میگوید «فعالیتهای سوء» برای استفاده از مدلهایش در ساخت سلاحهای بیولوژیک را شناسایی و خنثی کرده است.
این شرکت در تازهترین گزارش خود در باره اطلاعات مربوط به تهدیدات، همچنین از مختل کردن یک عملیات احتمالی جاسوسی سایبری مرتبط با روسیه خبر داد و شرکتهای هوش مصنوعی چینی را به تلاش برای کپیبرداری از قابلیتهای مدل «کلود» خود متهم کرد.
انتشار این گزارش چند روز پس از آن صورت میگیرد که یکی از پژوهشگران ارشد حوزه ایمنی در آنتروپیک اظهار داشت احتمال اینکه هوش مصنوعی طی دهه آینده باعث مرگ تمام انسانها شود، بیش از ۱۰ درصد است.
این یافتهها که در گزارش اخیر این شرکت در باره اطلاعات مربوط به تهدیدها ارائه شده، جدیدترین مورد از مجموعهای رو به رشد از هشدارهای محققان هوش مصنوعی و افراد دستاندرکار این صنعت در مورد خطرات بالقوه این فناوری برای بشریت است.
جزئیاتی که شرکت آنتروپیک در گزارش خود منتشر کرده، تصویری از استفادههای متنوع افراد و نهادهای نزدیک به حکومت ایران از هوش مصنوعی به دست میدهد.
این گزارش به موارد سوءاستفاده از خدمات هوش مصنوعی کلود میپردازد که شرکت آنتروپیک شناسایی و حسابهای مرتبط با آنها را مسدود کرده است. این گزارش تعداد کل موارد سوءاستفاده را روشن نمیکند.
شرکت آنتروپیک میگوید افراد همراستا با حکومت ایران از کلود برای کارزارهای تبلیغاتی استفاده کردهاند؛ کارزارهایی که معمولا در ایران توسط نهادهای وابسته به حکومت، با عناوینی چون «جنگ نرم» یا «جنگ شناختی» از آنها یاد میشود.
در عین حال، به گفته آنتروپیک، «این افراد تلاش زیادی برای پنهانکردن منشا محتوا میکردند؛ آنها محتوا را طوری مهندسی میکردند که روایتهای مورد حمایت حکومت، دیدگاههای افراد مستقل به نظر برسند.»
شرکت آنتروپیک تاکید کرده است که دسترسی به کلود از داخل ایران مسدود است؛ بنابراین، این افراد از ویپیان و شمارههای تلفن خارجی برای ثبتنام و تایید حسابهایشان در کلود استفاده کردهاند.
در گزارش آنتروپیک آمده که این افراد «در طول گفتگوها [با هوش مصنوعی]، بارها به مکانها، نهادها و نقشهای خود اشاره کردند.» بر این اساس، آنها حتی «از سربرگهای رسمی نهادی در پانویس اسناد» استفاده کردهاند که به واسطه آنها آنتروپیک توانسته «هر عملیات را به نهاد حکومتی مربوطه در ایران مرتبط کند».
طبق این گزارش، این افراد از کلود برای تهیه طرحهای سازمانی کامل برای مراسم تشییع جنازه رهبر و تولید محتوا در چند استان استفاده کردهاند. در این شبکه، دهها نفر گزارشهای عمومی دستگاههای امنیتی ایران را بازنویسی و در قالبهای تازه، با هویتهایی مشخص و بدون ارتباط ظاهری با این دستگاهها منتشر میکردند. همچنین، برای معتبرتر نشاندادن پیامهای مورد حمایت حکومت، محتوای دروغین را به اندیشکدهها و موسسات پژوهشی غربی، از جمله بروکینگز و رند، نسبت میدادند.
بنا بر این گزارش، فعالیت افراد و نهادهای مرتبط با حکومت ایران به تبلیغات محدود نبوده است. مثلا در یک مورد، با استفاده از کلود افزونهای مخرب برای مرورگر فایرفاکس ساختهاند تا دادههای شبکههای اجتماعی را بهصورت انبوه برای فعالیتهای تجسسی خود جمعآوری کنند.
آنتروپیک در این گزارش میگوید سازمانی با دفترهایی در استانهای مختلف ایران را شناسایی کرده است که مدعی بود پایگاه دادهای از اطلاعات هویتی شهروندان ایرانی دارد و تنها در یک سال بیش از ۶۳۰۰ شهروند ایرانی را زیر نظر گرفته و برای آنها نمایه اطلاعاتی تهیه کرده است.
آنتروپیک میگوید این افراد از کلود برای تحلیل و تولید استفاده میکردند و با کمک آن، رابط کاربری سامانهای را ساختند که احتمالا برای مدیریت پروندههای نظارتی حکومت به کار میرود. آنها همچنین با استفاده از کلود، بیش از ۱۵۵ هزار توئیت را برای تحلیل شبکه اجتماعی بررسی کردهاند.
به گفته آنتروپیک، این واحدها یا افراد وابسته به حکومت ایران، دادههای جمعآوریشده از تجسس را در «آرمان» ثبت میکردند؛ سامانهای مشترک برای مدیریت پروندهها که در آن، پرونده هر فرد شامل کد ملی، باورها، سابقه کیفری و حسابهای او در شبکههای اجتماعی بود و ستونی هم با عنوان «اقدام» درباره آنها داشت.
آنتروپیک در این گزارش میگوید شواهدی یافته است که نشان میدهد این واحدها به نمایندگی از حکومت ایران، صلاحیت داوطلبان سمتهای رسمی را نیز بررسی میکردند.
آنتروپیک میگوید: «کلود درخواستهای صریح برای تهیه پرونده اطلاعاتی و تولید محتوای تبلیغاتی را رد کرد، اما سازوکارهای حفاظتی ما بسیاری از درخواستها برای ساخت ابزارهای نرمافزاری تجسسی را مسدود نکردند.»
در گزارش آنتروپیک همچنین به استفاده افراد مرتبط با سازمان مجاهدین خلق و تشکل سیاسی آن، شورای ملی مقاومت اشاره شده است؛ آنتروپیک میگوید این افراد از کلود، از جمله برای جمعآوری اطلاعات و فریبدادن کاربران، استفاده کردهاند.
شرکت آنتروپیک که این گزارش مفصل را منتشر کرده است، گفته که این موارد، از جمله «برخی از پیچیدهترین سوءاستفادههایی هستند که تاکنون دیدهایم. اما بحث درباره آنها اهمیت ویژهای دارد زیرا به ما نشان میدهند سوءاستفاده از هوش مصنوعی به چه سمتی میرود، لایههای محافظتی ما کجا عمل میکنند و در چه بخشهایی نیاز به بهبود دارند.»
در سالهای گذشته با فشار کنگره و دولت آمریکا، پلتفرمهای شبکههای اجتماعی گزارشهای دورهای درباره اقدامات مشابه حکومت ایران منتشر کرده بودند. اما حالا آنتروپیک در اقدام داوطلبانهای این گزارش را منتشر کرده تا به گفته این شرکت، «دیگران هم بتوانند همین فعالیتها را در پلتفرمهای خود شناسایی کنند، و همچنین بتوانیم تصویر شفافتری از نحوه شکلگیری و رشد تهدیدات نوظهور در اختیار عموم قرار دهیم.»
انتشار گزارش آنتروپیک در راستای گزارشهای مشابهی است که به یک ویژگی معمول در صنعت هوش مصنوعی تبدیل شدهاند. این شرکتها به دنبال نشان دادن چگونگی شناسایی و خنثی کردن تلاشها برای سوءاستفاده از مدلهای خود هستند.
شرکت گوگل هم روز سهشنبه اعلام کرد که شخصی تلاش کرده است از ابزار هوش مصنوعی آن، جمینای، برای دستیابی به «راهنمای فنی کامل و گام به گام برای سنتز عوامل بیولوژیکی تسلیحاتی» استفاده کند.
موارد نگرانکننده دیگر در این گزارش در هشت ماه گذشته از برنامههای دوستیابی جعلی و کلاهبرداریهای مربوط به وایفای هتلها گرفته تا نظارتها برای شناسایی مخالفان را شامل میشد.
آنتروپیک همچنین شرکتهای هوش مصنوعی چینی را به تلاش برای کپی کردن قابلیتهای کلود متهم کرده است.
این گزارش طولانی مواردی را فهرست میکند که در آنها گروههای مظنون تحت حمایت دولتها، مجرمان، فروشندگان جاسوسافزار، موسسات تبلیغاتی دولتی و افراد با انگیزه سیاسی از فناوری آن سوءاستفاده کردهاند.
این شرکت اعلام کرد که «استفاده مخرب» از مدلهای سانت، کلود و اوپوس آن در فاصله دسامبر ۲۰۲۵ تا اوت ۲۰۲۶ متوقف شده است.
هیچیک از موارد سوءاستفاده شامل کلود فابل یا مدلهای قدرتمند کلاس میتوس نبود، به استثنای یک مورد تقطیر که فرآیندی برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی کوچکتر با استفاده از مدلهای بزرگتر و گرانتر است.
شرکت آنتروپیک اعلام کرد که اقداماتش علاوه بر شناسایی استفاده از مدلهایش برای عملیات سایبری و نفوذ، نظارت، کلاهبرداری و تقلب و توسعه سلاح، همچنین شامل جلوگیری از فعالیت دانشمندانی بوده است که از هوش مصنوعی آن به روشهایی استفاده میکردند که میتوانست در جهت به کمک به توسعه سلاحهای بیولوژیک باشد.
در این گزارش به «پنج بررسی موردی از اقداماتی اشاره شده است که در آن سعی شده از مدلهای این شرکت به روشهایی استفاده کند که میتوانست در جهت توسعه سلاحهای بیولوژیک به کار گرفته شود».
آنتروپیک گفت سوءاستفاده بیولوژیکی «یکی از جدیترین خطرات مدل هوش مصنوعی پیشرو» است.
این شرکت افزود: بدون حفاظت صحیح، چنین قابلیتهایی «میتواند عواقب فاجعهباری داشته باشد.»
آنتروپیک گفت: «همان اطلاعاتی که میتواند برای توسعه یک سلاح بیولوژیک استفاده شود، میتواند برای توسعه، به عنوان مثال، واکسن یا درمانی برای یک بیماری نیز استفاده شود.»
جیکوب کلاین، رئیس بخش اطلاعات تهدید در آنتروپیک، به نیویورک تایمز گفت که این یک «وضعیت فوقالعاده حساس» است.
این گزارش همچنین به شش مورد اشاره کرد که در آنها از کلود «برای توسعه نرمافزار سلاحهای متعارف، از جمله سلاح گرم، موشک، پهپادهای مسلح، بمب و سایر مهمات، و همچنین سیستمهای هدفگیری و کنترل که آنها را به کار میاندازند» استفاده شده است.
این گزارش نشان داد که مجرمان سایبری و هکرهای تحت حمایت دولتها به طور فزایندهای از فناوری آن برای کمک به عملیات خود استفاده کردهاند.
گروه هکری شاینیهانترز و همچنین آزمایشگاههای مستقر در چین از جمله مواردی بودند که در این گزارش از آنها نام برده شده است.
در این گزارش همچنین آمده است که یک گروه هکری که کارش با گروه سایبری میدنایت بلیزارد مستقر در روسیه مطابقت دارد، ظاهرا از هوش مصنوعی برای ساخت سیستمی استفاده کرده است که به طور خودکار بدافزار خود را شناسایی کرده و کد را تا زمانی که از شناسایی فرار کند، بازنویسی میکند. این بدافزارها توسط سیستمهای دفاعی امنیتی علامتگذاری شده بود.
این شرکت مستقر در کالیفرنیا اعلام کرد که یافتههای خود را در فرآیندهای خود گنجانده است « تا در آینده از این فعالیتها بهتر جلوگیری شود و این فعالیتها شناسایی شود.»
شرکت آنتروپیک اعلام کرد که در صورت لزوم، اطلاعات را با مقامات و شرکای صنعتی به اشتراک گذاشته است.
فیلمی چهار ساعته درباره ایلان ماسک؛ پرترهای جنجالی از ثروتمندترین مرد جهان
جشنواره فیلم ونیز میزبان نمایش نخست فیلم تازه، بلندپروازانه و جنجالبرانگیز الکس گیبنی، مستندساز برجسته، درباره ثروتمندترین مرد جهان بود؛ فیلمی که ساخت آن سالها زمان برد.
الکس گیبنی، کارگردان برنده اسکار «تاکسی به سوی تاریکی» و «انرون: باهوشترین آدمهای اتاق»، درباره برخی از ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد جهان مستند ساخته است. اما هیچ کدام به اندازه ایلان ماسک ثروتمند و قدرتمند نبودهاند. شاید به همین دلیل است که مستند او درباره این کارآفرین فناوری و رئیس اسپیسایکس چنین ابعاد گستردهای دارد.
«ماسک» که برای نخستین بار در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد، ۲۲۵ دقیقه است و با یک میانپرده ۱۰ دقیقهای اکران شد، یعنی نزدیک به چهار ساعت درباره زندگی و کار ثروتمندترین مرد جهان.
در فیلم کمتر چیزی میبینیم که پیشتر گزارش نشده باشد، اما گیبنی گزارشهای موجود را در روایتی نفسگیر و پرشتاب گرد آورده است، تصویری عمدتا منفی و بهشکلی هراسانگیز آخرالزمانی.
۱. با خود ماسک مصاحبه نشده، اما نسخهای ساختهشده با هوش مصنوعی از او در فیلم حضور دارد
گیبنی ابتدا تلاش کرد با ماسک مصاحبه کند، اما وقتی ساخت این پروژه در مارس ۲۰۲۳ اعلام شد، ماسک در شبکههای اجتماعی گفت که این فیلم اثری «تخریبی» خواهد بود. گیبنی هم پاسخ داد: «از کجا میدانی؟»
راهحل کارگردان این بود که نسخهای دیجیتالی از ماسک، ساختهشده با هوش مصنوعی، حرفهایی را که او پیشتر در انظار عمومی گفته است تکرار کند. گیبنی در گفتار متن میگوید این انتخاب بیمناسبت نیست، چون ماسک معتقد است شاید همه ما در یک شبیهسازی زندگی میکنیم، بازی ویدیویی که نسلهای آینده ما مشغول انجام آناند.
۲. دیوید برن در نوشتن ترانهای برای فیلم همکاری کرده است
دیوید برن از نویسندگان ترانه «بگذار رویایی به تو بفروشم» برای تیتراژ پایانی فیلم است، ترانهای که تمام کلماتش از عبارتهایی تشکیل شده که ماسک در گذشته گفته است.
به باور برخی از مصاحبهشوندگان گیبنی، این عنوان بجاست. آنها میگویند ماسک معمولا با این وعده سرمایه جذب میکند که دستاوردهای خیالی آینده، مانند شهرهایی در مریخ یا خودروهای خودران کاملا ایمن، بهزودی محقق میشوند یا همین حالا تحقق یافتهاند.
آدام بکر، نویسنده و اخترفیزیکدان، درباره طرح ماسک برای ایجاد سکونتگاه در مریخ میگوید: «چنین چیزی اتفاق نمیافتد. جاذبه خیلی کم است، تابش خیلی زیاد است، هوا وجود ندارد و خاک پر از مواد سمی است.»
با این حال، ماسک همواره از نگرش آیندهنگرانه خود دفاع کرده است. او در مصاحبهای با اکونومیست در ماه ژوئیه گفت: «در پیشبینی آینده خیلی خوبم. بینقص نیستم، اما خیلی خوبم… مردم متوجه نیستند آنچه میگویم اتفاق خواهد افتاد، شاید نه دقیقا در زمانی که فکر میکردم، اما اتفاق خواهد افتاد.»
۳. دوران حضور ماسک در کاخ سفید زیر ذرهبین
فیلم این دیدگاه را مطرح میکند که ماسک با دولت آمریکا همانطور برخورد کرد که با توییتر کرده بود.
زوئی شیفر، نویسنده کتاب «فوقالعاده سختگیرانه: در توییتر ایلان ماسک»، میگوید پس از آنکه ماسک این شبکه اجتماعی را خرید، کسانی که او «قلچماقهای» ماسک مینامد، بیشتر کارکنان را بیرون کردند، بیآنکه ابتدا وقت بگذارند و بفهمند آنها دقیقا چه کاری انجام میدهند.
شیفر میگوید ماسک بعدها، در مقام رئیس اداره کارآمدی دولت دونالد ترامپ، موسوم به «دوج»، از همان «الگوی توییتر» پیروی کرد. او شرح میدهد که ماسک چگونه تلاش کرد با کاهش شدید بودجه ادارههای متعدد، بدهی ملی آمریکا را از میان ببرد، اما ناکام ماند. این بار گروهی از دستیاران بیست و چند ساله که هیچ تجربهای در کار دولتی نداشتند، به او کمک میکردند.
ماسک در مصاحبهای با واشنگتنپست در ماه مه سال گذشته، اندکی پیش از خروج از دولت ترامپ، گلایه کرد که دوج به نهادی تبدیل شده که «تقصیر همه چیز را گردنش میاندازند».
۴. یک فیلم قدیمی بریتانیایی حضوری غافلگیرکننده دارد
گیبنی برای به تصویر کشیدن نگاه بسیار دراماتیک خود به ماسک، از بخشهایی از فیلم فانتزی بریتانیایی «مردی که میتوانست معجزه کند» محصول ۱۹۳۷ استفاده کرده است.
در این اثر کلاسیک سیاهوسفید که بر اساس داستانی از اچ. جی. ولز ساخته شده است، موجودی آسمانی به مردی عادی با بازی رولاند یانگ قدرتی نامحدود میبخشد. مرد سرانجام از رهبران جهان میخواهد جامعه را بیدرنگ تغییر دهند، اما در نهایت ناخواسته سیاره زمین را نابود میکند.
۵. استقبال از فیلم
نقدهای منتشرشده پس از نخستین نمایش فیلم در ونیز، تاکنون عمدتا مثبت بودهاند. ورایتی آن را «اثری گزنده و مهم برای تماشا» توصیف کرده که بر «تسلط بسیار ژرفبینانه و در عین حال مخاطبپسند گیبنی بر قالب مستند» استوار است. تلگراف نیز در نقدی چهارستاره آن را «تخریبی موشکافانه و هولناک» خوانده است.
جای تعجب نیست که خود ماسک از تحسینکنندگان فیلم نبوده است. او در ایکس، در میان اظهارنظرهای دیگرش، فیلم را اینطور توصیف کرد: «اثری تخریبی که تیرش به هدف نمیخورد و مرتکب گناه نابخشودنی چهار ساعت کسلکننده بودن میشود.»
درخواست تجدیدنظر پرستو احمدی و گروه «کنسرت کاروان» رد شد
دادگاه تجدید نظر استان قم، درخواست تجدیدنظر پرستو احمدی، خواننده و هفت عضو دیگر از گروه «کنسرت کاروانسرا» را رد کرد.
عباس قرآباغی، رئیس شعبه شانزدهم دادگاه تجدیدنظر قم در حکم صادره، مدارک و استدلالهای ارائه شده از سوی وکلای پرونده را کافی ندانسته و رای دادگاه بدوی را تایید کرده است.
پرستو احمدی، خواننده، به همراه گروهش به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعالخروجی و دو سال ممنوعیت از فعالیت هنری محکوم شده بودند.
امیرعلی پیرنیا؛ علیرضا بچاری، مجید محسنی، سهیل فقیه نصیری، محمد امین طاهری، محسن لشکری و تهمینه منزوی سایر اعضای گروهی هستند که کنسرت مجازی کاروان را سال ۱۴۰۳ تولید و منتشر کردند.
احسان بیرقدار، یکی دیگر از همکاران این کنسرت تقاضای تجدید نظر نکرده بود.
دادگاه تجدیدنظر استان قم، در حکم خود نظر دادگاه بدوی را «کافی و متقن» خوانده است.
در خرداد ماه گذشته، دادگاه کیفری استان قم با استناد به موادی از قانون مجازات اسلامی از جمله ماده ۶۳۸ این قانون و ماده ۷۴۳ قانون جرایم رایانهای، برای هر یک از اعضای کنسرت کاروانسرا، ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعیت از هر نوع فعالیت صنفی در امور موسیقی و هنری، دو سال ممنوعیت خروج از ایران و انتشار حکم محکومیت قطعی در رسانههای جمعی کشور صادر کرده بود.
اتهام مطرحشده علیه آنان «جریحهدار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و خلاف اخلاق در بستر فضای مجازی» عنوان شد.
ویدئوی «کنسرت کاروانسرا» در آذرماه ۱۴۰۳ در کانال یوتیوب پرستو احمدی منتشر شد و با واکنشهای گستردهای در شبکههای اجتماعی همراه بود. او در این «کنسرت مجازی» بدون حجاب اجباری روی صحنه آواز خواند.
در پی انتشار این ویدئو، قوه قضائیه برای دستاندرکاران این برنامه پرونده قضایی تشکیل داد و کاروانسرای تاریخی «دیرگچین» ـ محل اجرای این برنامه موسیقی ـ را پلمپ کرد.
«کنسرت کاروانسرا» تنها در فاصله چند ساعت پس از انتشار در یوتیوب بیش از ۱۰۰ هزار بازدید داشت و بخشهایی از آن بهطور گسترده در شبکههای اجتماعی بازنشر شد.
ویدئوی اصلی این اجرا در حال حاضر بیش از ۳ میلیون بازدید دارد و کلیپهای جداشده از آن نیز بهطور گسترده در فضای مجازی دستبهدست شدهاند.
پرستو احمدی پیشتر درباره این کنسرت در کانال یوتیوب خود نوشته بود: «من، پرستو؛ دختری که میخواهم برای مردمی که دوستشان دارم بخوانم. این حقی است که نمیتوانستم از آن چشم بپوشم.»
برگزاری این کنسرت همزمان با برخوردهای قضایی و امنیتی با زنان مخالف حجاب اجباری در ایران انجام شده بود.


















