Home مقالات بهای سنگین یک ماجراجویی بی‌پایان

بهای سنگین یک ماجراجویی بی‌پایان

52
0

سال‌هاست که ایران، این سرزمین کهن و ثروتمند، گرفتار حکومتی است که ثروت ملی را نه در مسیر رفاه مردم، بلکه در راه ماجراجویی‌های بی‌حاصل و ویرانگر هزینه کرده است. تریلیاردها دلار از سرمایه‌های این کشور، که می‌توانست صرف توسعه، آموزش، بهداشت و رفاه عمومی شود، به پای سیاست‌هایی ریخته شد که نه تنها دستاوردی برای مردم نداشت، بلکه آنان را در تنگنای بی‌سابقه‌ای قرار داد.

میلیاردها دلار از این منابع صرف حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه شد؛ نیروهایی که نه نماینده مردم ایران بودند و نه دردی از مردم این سرزمین دوا کردند. در داخل کشور نیز، هزینه‌های هنگفتی صرف ایجاد و گسترش شبکه‌ای از نهادهای امنیتی و سرکوبگر شد؛ شبکه‌ای که در ده‌ها هزار نقطه، تنها مأموریتش خاموش کردن صدای اعتراض و نگه داشتن حکومتی بود که مشروعیت خود را از دست داده است.

اکنون گزارش‌ها حاکی از آن است که بسیاری از این مراکز سرکوب در حملات نظامی اخیر هدف قرار گرفته و منهدم شده‌اند؛ حملاتی که به کشته شدن شمار زیادی از عوامل سرکوب انجامیده است. واقعیتی تلخ در این میان خودنمایی می‌کند: بخشی از جامعه ایران، چه در داخل و چه در خارج از کشور، چنان از وضعیت موجود به ستوه آمده که از حملات خارجی به عنوان راهی برای پایان دادن به این وضعیت یاد می‌کند. این موضوع، نه نشانه قدرت، بلکه اوج تراژدی یک ملت است؛ ملتی که به جایی رسیده که برای رهایی، چشم به بیرون دوخته است.

حکومتی که مردمش چنین احساسی دارند، بی‌تردید در مرحله پایانی خود قرار گرفته است. نشانه‌های فروپاشی در ساختار آن به وضوح دیده می‌شود: از دست رفتن انسجام، نبود رهبری مؤثر، و حذف یا از میان رفتن فرماندهان کلیدی در سطوح مختلف. با این حال، آنچه باقی مانده، همچنان به مقاومت بی‌ثمر خود ادامه می‌دهد؛ مقاومتی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر ناتوانی در پذیرش پایان است.

در سطح بین‌المللی، تنش‌ها به نقطه حساسی رسیده است. دونالد ترامپ بر ضرورت باز نگه داشتن تنگه هرمز برای عبور و مرور نفتکش‌ها تأکید کرده است. در مقابل، تهدیدهای سپاه پاسداران نسبت به این گذرگاه حیاتی، خطر درگیری گسترده‌تری را افزایش داده است. در همین راستا، تلاش‌هایی برای شکل‌گیری یک ائتلاف بین‌المللی با مشارکت کشورهایی چون آلمان، فرانسه و ایتالیا در جریان است.

رفتارهای اخیر جمهوری اسلامی در منطقه نیز، از شلیک موشک به کشورهای همسایه گرفته تا ایجاد بی‌ثباتی، بیش از پیش نشان می‌دهد که این حکومت، در مواجهه با فشارها، رویکردی عصبی و غیرمسئولانه در پیش گرفته است؛ همانند فردی که در ناتوانی از مقابله با حریف اصلی، به تخریب اطراف خود روی می‌آورد.

در همین حال، تهدیدها علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران، از جمله نیروگاه‌ها، نگرانی‌های جدی ایجاد کرده است. اگر چنین حملاتی رخ دهد، ممکن است بخش قابل توجهی از کشور با بحران بی‌برقی مواجه شود؛ بحرانی که زندگی روزمره مردم را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. با این حال، برخی از شهروندان، چنان از وضعیت موجود خسته‌اند که حتی چنین سختی‌هایی را نیز برای رسیدن به تغییر، تحمل‌پذیر می‌دانند.

از سوی دیگر، سخنان متناقض درباره مذاکرات احتمالی با ایران، تحلیل‌های متفاوتی را به دنبال داشته است. برخی، این اظهارات را نشانه امکان توافق می‌دانند، در حالی که گروهی دیگر معتقدند این تنها تاکتیکی برای خرید زمان و آماده‌سازی شرایط از سوی آمریکا است. 

در سیاست، فریب و تاکتیک امری شناخته‌شده است و نمی‌توان به سادگی، ظاهر سخنان را معیار قرار داد.

در این میان، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، آینده ایران و مردم آن است. ایرانیان معتقدند که باید این مسیر به تغییری بنیادین منجر شود. باید این همه فشار و هزینه، سرانجام به آزادی و زندگی بهتر برای مردم ایران بیانجامد. 

 آنچه مسلم است، این است که وضعیت کنونی نمی‌تواند پایدار بماند. مردمی که سال‌ها زیر فشار بوده‌اند، دیر یا زود به آزادی دست خواهند یافت.

در خارج از کشور، ما ایرانیان نیز همچنان به اعتراضات و فعالیت‌های مدنی خود ادامه می‌دهیم و خواستار تغییر رژیم هستیم. 

امید آن است که این تلاش‌ها، همراه با تحولات داخلی، به نقطه‌ای برسد که آینده‌ای متفاوت و روشن برای ایران رقم بخورد؛ آینده‌ای که در آن، آزادی، رفاه و کرامت انسانی جایگزین سرکوب و بحران شود.

تا آن زمان، تنها می‌توان با نگرانی و امید، تحولات پیش‌رو را دنبال کرد.

به امید آزادی هر چه زودتر میهن عزیزمان ایران

پاینده و پویا باشید

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here