Home مقالات ایران در آستانهٔ دگرگونی

ایران در آستانهٔ دگرگونی

64
0

ایران این روزها در وضعیتی ایستاده که دیگر نمی‌توان آن را با واژه‌های معمول توصیف کرد.
آنچه در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و فضای عمومی کشور جریان دارد، صرفاً اعتراض‌های پراکنده نیست؛ نشانه‌های یک گسست عمیق تاریخی است.
دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف، پرچم جمهوری اسلامی را به آتش می‌کشند و شعار «مرگ بر خامنه‌ای» سر می‌دهند؛ شعاری که دیگر نه زمزمه‌ای پنهانی، بلکه فریادی آشکار از قلب نسل جوان است. این صحنه‌ها بیانگر آن است که دیگر، ترس فرو ریخته و مشروعیت نظام، در ذهن و زبان جامعه، به نقطهٔ صفر نزدیک شده است.
دانشگاه، همواره آینهٔ آیندهٔ هر جامعه بوده است. وقتی دانشجویان، که معمولاً دقیق‌ترین شاخص تحولات فکری و سیاسی جامعه ‌اند، به این صراحت و بی‌واهمه، علیه رأس هرم قدرت، موضع می‌گیرند، باید دانست که بحران از سطح نارضایتی عبور کرده و به مرحلهٔ پایان یک نظم فرسوده دیکتاتوری رسیده است.
جمهوری اسلامی دیگر حتی در میان نسل‌هایی که خود پرورش داده بود، پایگاهی ندارد. آنچه باقی مانده، تنها ابزار سرکوب است؛ و تاریخ بارها نشان داده که حکومت‌هایی که صرفاً بر زور تکیه می‌کنند، دیر یا زود فرو می‌ریزند.
در کنار این آشفتگی داخلی، تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز وضعیت را برای حاکمیت، بسیار پیچیده ‌تر کرده است. جابه‌جایی رسمی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، افزایش سطح آماده ‌باش و پیام‌های آشکار از سوی واشینگتن، نشان می‌دهد که سناریوهای سخت به ‌طور جدی، روی میز قرار گرفته‌اند. چه حمله‌ای در کار باشد و چه صرفاً فشار حداکثری، یک واقعیت انکارناپذیر است: جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در انزوای راهبردی قرار دارد و باید سرنگون شود.
حاکمیتی که سال‌ها با شعار «اقتدار منطقه‌ای» و «عمق استراتژیک»، خود را می‌ستود، امروز نه در داخل، امنیت دارد و نه در خارج، اعتبار.
نیروهای نیابتی، که قرار بود سپر دفاعی باشند، یک باره، به باری سنگین تبدیل شده‌اند.
متحدان ادعایی، از چین و روسیه گرفته تا دیگر بازیگران، حاضر نیستند هزینهٔ یک رژیم ورشکسته و بی‌ثبات را بپردازند.
در صحنهٔ جهانی، جمهوری اسلامی، نه شریک قابل اعتماد است و نه بازیگری محترم؛ بلکه مسئله‌ای است که دیگران به دنبال «حذف» آن‌اند.
در داخل کشور نیز، دست‌اندرکاران حکومت به ‌وضوح دچار فرسایش شده‌اند. اختلافات درونی، ریزش نیروها، فرار مدیران، و سردرگمی تصمیم‌ گیران، همه نشانه‌های ضعف ساختاری است.
نظامی که زمانی خود را «قدرتمند و شکست‌ناپذیر» معرفی می‌کرد، امروز حتی از کنترل روایت‌ها عاجز است. هر حادثهٔ کوچک، می‌تواند به بحرانی بزرگ بدل شود، چرا که اعتماد عمومی به ‌طور کامل از میان رفته است.
اما در دل این تاریکی، نشانه‌های امید نیز آشکار است. جامعهٔ ایران، به ‌ویژه نسل جوان، به سطحی از آگاهی و بلوغ سیاسی رسیده که در تاریخ معاصر، کم ‌سابقه است. مردم دیگر فریب شعارهای ایدئولوژیک را نمی‌خورند و خوب می‌دانند که ریشهٔ اصلی بحران‌ها کجاست. آنها آزادی، کرامت انسانی و زندگی عادی می‌خواهند؛ خواسته‌هایی ساده، اما برای این حاکمیت، غیر قابل ‌تحمل.
سقوط جمهوری اسلامی، بیش از آنکه آرزو باشد، به یک فرآیند تاریخی در حال تحقق، تبدیل شده است. شاید زمان دقیق آن مشخص نباشد، اما جهت حرکت، کاملاً روشن است.
این حکومت ضد ایرانی و ضد بشری، که چهار دهه زندگی و آیندهٔ یک ملت را گروگان گرفته، توان ادامهٔ حیات ندارد.
جامعه‌ای که به این سطح از همبستگی، شجاعت و آگاهی رسیده، دیگر به عقب بازنمی‌گردد.
ایران آزاد و آباد، رؤیایی دوردست نیست. این آینده، با فروپاشی نظام کنونی، می‌تواند بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شود، در دسترس قرار گیرد؛
آینده‌ای که در آن همهٔ ایرانیان، در داخل و خارج، دوباره به کشوری سربلند، صلح‌جو و انسانی، افتخار خواهند کرد.
تاریخ در حال ورق خوردن است و این ‌بار، ورق به سود ملت ایران برمی‌گردد.
بامید آزادی و آبادی هرچه سریعتر ایران عزیزمان

پاینده و پویا باشید

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here