هرچه زمان می گذرد، احتمال برخوردی نظامی بین جمهوری اسلامی و اسرائیل بیشتر به نظر میرسد. برخی ناظران سیاسی باور دارند که در ماه های پیش رو تنش ها میتواند به درگیری گسترده ای بینجامد و در این میانه، رژیم کنونی ایران، تنها و شکننده خواهد ماند.
این چشمانداز، پرسشی اساسی را پیش روی مخالفان حکومت قرار میدهد: در برابر فرصتی که برای سرنگونی رژیم پدید آمده، چه موضعی باید گرفت؟
در زمانی که بخت تاریخی برای دگرگونی فراهم شده است، بی طرفی یا تعلل و سستی معنای دیگری مییابد. کسانی که تاکنون در کنار جریان اعتراضی، فعال نبودند و امیدوار بودند که «فرصتی واهی» از راه برسد، امروز باید پاسخ دهند که در روزی که مردم ایران، سرنوشت کشور را رقم می زنند، چه نقشی خواهند داشت؟ آیا می توان با وجدان آسوده، سال ها تماشاگر ماند و پس از پیروزی، ادعای همراهی کرد؟
شاهزاده رضا پهلوی، بارها صریح و آشکار گفته است که در پی پست و یا مقام شخصی نیست؛ او رهبری انتقالی مخالفان را تا زمان گذار پذیرفته و تأکید کرده که پس از آن، این اراده مردم ایران است که شکل حکومت را تعیین خواهد کرد.
این سخنِ شفاف، فضای چندانی برای پنداشت های بد باقی نمی گذارد و باید برای هر مخالفی، معیارِ تصمیم گیری باشد: آیا به رهبری که صریحاً خود را محدود به نقش گذار کرده، اعتماد داریم یا همچنان نسبت به اراده مردم بی اعتمادیم؟
بسیاری از مخالفان، در باطن می دانند که بازگشت کاملِ نظام پادشاهی تاریخی، به معنای بازآفرینی تاریخ نیست؛ اما از اعتماد به مردم ایران دریغ داشته و به خرد و بلوغ سیاسی آنها، شک دارند.
این بی اعتمادی، ناشی از تجربه های تلخ تاریخی و ترس از تکرار دیکتاتوری است؛ ترسی که قابل درک است اما نباید ما را از دادن فرصت به فرآیندی دمکراتیک و شفاف بازدارد.
ایرانِ کنونی، مردمی بیدار و آگاه دارد که دیگر اجازه بازگشت به هیچ گونه دیکتاتوری و استبداد را نخواهد داد.
نیم قرن خسارت جانی، اقتصادی و فرهنگی به جامعه ایرانی، باید آموزه ای تاریخی باشد. حکومت آینده، نباید تداوم بخشِ همان چرخه های سرکوب و انزوای داخلی باشد. این تجربه ها باید تضمین کننده ساختارهایی شوند که آزادی فردی، حکمرانی قانون محور و نهادهای دموکراتیک را مستقر سازند.
اگر هدف، ایران آزاد و آباد است، نقطه آغاز آن، کنار گذاشتن کینه ها و ایدئولوژی های تند است که جز تفرقه سودی ندارند.
وقتی رژیم جمهوری اسلامی در ضعیف ترین وضعیت خود قرار دارد، تنها یک واکنش منطقی از مخالفان انتظار میرود: هوشیاری و اقدام. سستی در اقدام و یا چشم پوشی در این شرایط، معنی اش یاری رساندن به وضع موجود رژیم و به نوعی ایستادن در کنار ظالمان حکومتی است.
آیا وقت آن نرسیده که اختلافات درونِ اپوزیسیون در جهتِ هدفی مشترک فراموش شوند؟
آیا برای نجات کشور، نباید از غرورِ شخصی و منافعِ گروهی گذشت؟
پذیرفتن رهبریِ گذار شاهزاده رضا پهلوی، نه به معنای سرسپردگی به یک فرد، بلکه به معنای انتخابِ مسیر درستی است که می تواند کشور را از هرج و مرج و فروپاشی نجات دهد.
با کمی شجاعت و اراده، می توان از صفوفِ دروغینِ مبارزه خارج شد و به جبهه ای عملی و واقعی پیوست که هدفش بازگرداندن ایران به مدار آزادی و قانون مداری است.
این انتخاب، نه تنها امید به آینده را زنده می کند، بلکه به میلیون ها هموطن رنج دیده، امکان بازسازی می دهد.
تردیدی نیست که مسیر، دشوار است؛ اما بقا و عزت ملی، ایجاب می کند که اکنون، بیش از هر زمان دیگری باید متحد شویم.
بی تفاوتی به سرنوشت ایران، یعنی ایستادن در کنار ستمگران؛ و این بزرگ ترین خیانت به تاریخ و ملت ماست.
برای آزادی ایران باید دل ها از کینه ها خالی شود، مرام ها و ایدئولوژی های فرسوده کنار گذاشته شود و همگان با نیتی خالص و پاک، در کنار رهبری گذار، قرار گیرند.
ما یک بار دنیا می آییم و یک بار هم فرصت داریم تا راه درست را برگزینیم. نسل هایی را دیدیم که در حسرت آزادی زیستند، پیر شدند و رفتند؛ آیا اکنون که فرصت تغییر فراهم است، باز هم سرمان را به زیر خواهیم انداخت؟ یا با شجاعت و همدلی، قدم در راهی می گذاریم که فردای ایران را به سرزمینی دموکراتیک، آزاد و آباد تبدیل خواهد کرد؟
اکنون زمان تصمیم گیری است و هنگام اتحاد و عمل.
پیش به سوی آزادی و آبادی ایران
پاینده و پویا باشید







