در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران یکی از ضعیف ترین دورههای حیات خود را پشت سر می گذارد، نگاه ها بار دیگر به سوی نیروهای سیاسی و اجتماعی مخالف حکومت دوخته شده است.
در این میان، تنها جریانی که به طور فعال، پیوسته و سازمان یافته، تلاش می کند تا صدای مردم ایران را در سطح جهانی بازتاب دهد، جریان پادشاهی خواه و به ویژه شاهزاده رضا پهلوی است.
ایشان در سال های اخیر از هر فرصت، تریبون و امکان رسانه ای بهره برده تا به جامعه جهانی یادآوری کند که حکومت کنونی ایران، فاقد مشروعیت ملی است و صدای واقعی ملت ایران، در آن بازتاب ندارد.
اما پرسش اساسی این است که سایر جریان ها، سازمان ها و نهادهای مخالف جمهوری اسلامی، در این مقطع تاریخی کجا ایستاده اند؟ چرا در حالی که مردم ایران بیش از هر زمان دیگری خواهان تغییر، آزادی و گذار از حکومت فعلی هستند، برخی از این گروه ها همچنان در لاک سکوت و انفعال فرو رفته اند؟
نمی دانیم آنان دقیقاً در انتظار چه اتفاقی هستند. تاریخ به روشنی نشان داده که لحظه های تغییر، هرگز منتظر کسی نمی مانند. امروز در شرایطی هستیم که جامعه ایران با وجود فشارها، سرکوب ها و بحران های اقتصادی و اجتماعی، بار دیگر امید به آینده ای متفاوت را در خود زنده کرده است.
در چنین زمان حساسی، عقب نشینی یا بی تحرکی سیاسی، از سوی گروه های مخالف، نه تنها قابل توجیه نیست، بلکه می تواند به منزله همراهی ناخواسته با انفعال تحمیلی حکومت، تعبیر شود.
نکته عجیب تر اینجاست که اغلب فعالیت هایی که از سوی دیگر مخالفان جمهوری اسلامی دیده می شود، نه تلاشی جدی در جهت سازماندهی جامعه، که بیشتر انتقاد و عیب جویی از سایر اپوزیسیونها و خصوصاً از شاهزاده رضا پهلوی است.
این رفتار، نه تنها کمکی به آزادی ایران نمی کند، بلکه عملاً موجب ایجاد شکاف و تفرقه ای می شود که تنها به نفع حکومت آخوندها تمام خواهد شد.
واقعاً باید پرسید که چرا این گروهها مانند کبکی که سر در برف فرو برده، از مواجهه با واقعیت های امروز ایران، طفره می روند؟
آینده ایران بعد از گذار از جمهوری اسلامی، بدون شک نیازمند همکاری، همفکری و تعامل همه جانبه نیروهای سیاسی است.
آیا این افراد و گروه ها نمی اندیشند که پس از تغییر و گذار، باید با مردم ایران روبرو شوند و پاسخگوی سال ها سکوت، انفعال و یا بی عملی خود باشند؟
یا اینکه ترجیح می دهند همچنان در سنگرهایی که برای خود ساخته اند بمانند، تا زمان، از آنها عبور کند و یک به یک از صحنه روزگار محو بشوند، بی آنکه نقشی در آینده میهن خود ایفا کرده باشند؟
اکنون زمان تصمیم گیری است. فرصتهای تاریخی همیشه باقی نمی مانند.
همان گونه که بخش هایی از ارتش و نیروهای نظامی – ملی نیز اعلام کردند که در مسیر مبارزه برای نجات ایران، همراه مردم و شاهزاده خواهند بود، انتظار می رود که سایر گروه های سیاسی و مدنی نیز از خود جسارت و شجاعت نشان دهند و از تردید بی ثمر دست بردارند.
جنبش آزادی خواهی مردم ایران، امروز نیازمند همبستگی است، نه رقابت های بیهوده.
اگر قرار است فردای ایران، سرشار از امید، نظم، قانون و آزادی باشد، شرط نخست آن، کنار گذاشتن کینه جویی های سیاسی و پیوستن به یک حرکت ملی است؛ حرکتی که اکنون بیش از هر جریان دیگر، رهبری آن با شاهزاده رضا پهلوی در صحنه بینالمللی شناخته شده و مورد توجه قرار گرفته است.
پس بهتر است مخالفان جمهوری اسلامی، پیش از آنکه دیر شود، با صداقت و شجاعت اعلام کنند که به صف انقلابیون و ملت ایران می پیوندند.
دنیای سیاسی فردا به حضور پُررنگ جریان ها و دیدگاه های گوناگون نیازمند است. اکنون فرصت و دریچه ای گشوده شده تا همه نهادهای سیاسی و مدنیِ خارج از کشور بتوانند جایگاه شایسته خود را در ایرانِ آزادِ فردا، بازیابند و نقش سازنده ای در سپهر سیاسی و اجتماعی ایران ایفا نمایند.
آینده آزاد ایران، بر پایه همیاری، همکاری و همدلیِ همه وطن دوستان ساخته خواهد شد؛ آینده ای که بدون مشارکت جمعی، ممکن نخواهد بود.
شاید این آخرین فرصت تاریخی باشد که می توانند نقش مؤثری در آینده میهن خود ایفا کنند. زمان، بسیار تندتر از آن است که آنان تصور می کنند، و موج تغییر، دیر یا زود سراسر ایران را فرا خواهد گرفت. این پرسش همچنان باقی می ماند که آیا آنها می خواهند که در کنار مردم باشند یا دوباره از قطار تاریخ جا خواهند ماند؟
کاملاً منطقی است که چنین بیندیشیم کسانی که در راه آزادی ایران هیچگونه تلاشی نمی کنند، در حقیقت با سکوت خود، در تداوم حکومت ننگین جمهوری اسلامی، همکاری کرده اند.
و در چنین زمانی که ایران عزیزمان نیازمند کمک فرزندانش است و جان میلیون ها هموطن ما در معرض خطر است، هر نوع کوتاهی می تواند به عنوان خیانت محسوب شود.
امروز دیگر جای حرف و استخاره نیست و فقط جای عمل است. باید به هر عنوانی که شده، کاری کرد.
فردا، دیر است.
پاینده و پویا باشید







