علت گرایش بخش بزرگی از نسلی که پس از انقلاب به دنیا آمده اند به خاندان پهلوی، درک روشن و مستند آنها از نقش تاریخی پهلوی ها در نجات ایران از عقب ماندگی و ایجاد مسیر توسعه است.
این نسل، با اتکا به اسناد، شهادت های عینی و مقایسه عملکرد حکومت ها، به این نتیجه رسیده است که خاندان پهلوی، ایران را از منجلاب قاجار بیرون کشید و به سوی نوسازی، زیرساخت سازی و پیوستن به جهان مدرن هدایت کرد.
اگرچه محمدرضاشاه مانند هر رهبر سیاسی، بی خطا نبود، اما در مقایسه با حجم گسترده خدمات، اصلاحات و نوگرایی های دوران او، آن اشتباهات بسیار ناچیز جلوه می کنند.
این مقایسه، زمانی آشکارتر می شود که نسل جوان، عملکرد حاکمان جمهوری اسلامی را می بیند: تاراج عمدی منابع ملی، تحمیل فقر گسترده بر مردم، بی اعتنایی آشکار به مفهوم وطن و تخریب موقعیت ایران در عرصه جهانی.
در برابر چنین وضعیتی، خاطره تاریخی و تجربه زیسته ملت ایران، آنان را به سوی الگوی حکمرانی ای سوق میدهد که دغدغه اش پیشرفت کشور و اعتبار بینالمللی ایران بوده است؛ الگویی که بسیاری آن را در دوران پهلوی می بینند.
با وجود این، گرایش بخش بزرگی از مردم به پادشاهی، ناشی از نگاه به تاریخ گذشته ایران، اصالت و هویت ملی و نیز نگاه به پادشاهیِ مدرن است؛ پادشاهی ای که در جهان امروز، تنها نقش نمادین دارد، نه قدرت مطلقه. همان گونه که در کشورهای پیشرفته، پادشاه فقط نقش سمبلیک دارد و در عین حال، اداره کشور بر عهده دولت های منتخب و پارلمان است، در ایران آینده نیز، اگر چنین سیستمی برقرار شود، تکرار دیکتاتوری، نه ممکن است و نه مورد پذیرش مردم.
تجربه تلخ حکومت تک نفره، در قالب رهبر مطلقه از هر نوعی، برای مردم ایران، هزینه ای سنگین داشته و تکرار آن به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست.
از این رو، حکومت ایران آینده، چه جمهوری باشد و چه پادشاهی، بنیان قدرت باید پارلمانی و برآمده از رأی ملت باشد.
با این همه، دلیل محبوبیت خاندان پهلوی نزد بخش بزرگی از جامعه، کارنامه تاریخی دو پادشاه پهلوی است که ایران را از عقب ماندگی قاجار بیرون آوردند و در مسیر نوسازی قرار دادند؛ درست برخلاف جمهوری اسلامی که کشور را به عقب برده و ملت را به یکی از غمگین ترین ملت های جهان تبدیل کرده است.
زنده یاد مانوک خدابخشیان، از «پهلویسم» سخن می گفت؛ یک ایدئولوژی ایران ساز که به گمان او، جوهره اش آزادی، آبادانی، وحدت ملی و پیوستن به جهان مدرن بود.
آنچه امروز، بسیاری از مردم خواستار آن اند، بازگشت به همان مسیر توسعه محوری و هویت ملیِ پهلویسم است؛ مسیری که می تواند دوباره ایران را به کشوری پیشرفته، آزاد و محترم در جهان تبدیل کند و اعتبار جهانی ایرانیان را احیا و تقویت نماید.
از همین رو، گروه های مخالف شاهزاده رضا پهلوی نیز اگر نگاهی منصفانه و آینده محور داشته باشند، لازم است به ضرورت بازنگری در مواضع خود بیندیشند. پذیرش واقعیت های تاریخی، شجاعت در دیدن حقیقت، و کنار گذاشتن خودفریبی های چند دهه ای، بخشی از مسئولیت روشنفکرانه ای است که بر دوش همه نیروهای سیاسی قرار دارد.
ایران امروز در نقطه ای قرار دارد که دیگر فرصت آزمون و خطا وجود ندارد.
سازمانها و گروه هایی که در گذشته، درگیر انفعال یا اختلافات درونی بوده اند، باید بدانند که تداوم این وضعیت، تنها به ضرر ملت ایران است.
اکنون زمان عملگرایی است؛ زمانی که باید به جنبش آزادی خواهی مردم ایران، با محوریت چهره ای که بیشترین وحدت ملی را نمایندگی می کند، یعنی شاهزاده رضا پهلوی، پیوست.
ایران، این مادر کهنسال و عزیز، امروز به یاری فرزندان خود نیازمند است. زمان آن فرا رسیده که فرزندان راستین ایران، آستین بالا بزنند و این سرزمین را از چنگال حاکمانی که هیچ نسبتی با تاریخ، هویت و منافع ملی ندارند، نجات دهند و راه را برای بازگشت آزادی، سربلندی و شکوه ملی هموار سازند.
پاینده و پویا باشید







