در تاریخ جهان، ملت هایی بوده اند که قدرت نظامی داشته اند، ثروت اندوخته اند یا امپراتوری ساخته اند، اما تنها شمار اندکی از آنها توانسته اند فرهنگ خود را به میراثی جهانی بدل کنند.
ایران، از همان معدود تمدن هایی است که نه تنها در جغرافیای خود، بلکه در ذهن و زبان و وجدان جهانیان نیز حضور ماندگار دارد. این حضور، نه تصادفی است و نه حاصل تبلیغ، بلکه نتیجهٔ غنای فرهنگی، اخلاق انسانی و عمق تمدنی ایران زمین است.
شاید یکی از روشن ترین نشانه های این جایگاه بلند، انتخاب های خود سازمان ملل متحد باشد. در میان هزاران تمدن و فرهنگ کهن و غنی جهان، این نهاد جهانی، تنها دو اثر از ایران را به عنوان نمادهای ارزش های انسانی برگزیده است:
نخست، کتیبهٔ حقوق بشر کوروش بزرگ، سندی که بیش از ۲۵ قرن پیش، مفاهیمی چون آزادی عقیده، احترام به باورهای دینی، منع برده داری و کرامت انسان را مطرح کرد، مفاهیمی که جهان امروز هنوز برای تحقق کامل شان می کوشد.
و دوم، بیت جاودانهٔ سعدی شیرازی:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند»
شعری که به درستی بر سردر سازمان ملل نشسته، زیرا خلاصه ای فشرده از اخلاق جهانی و همبستگی انسانی است. این انتخاب ها تصادفی نیستند، آنها اعترافی روشن اند به اینکه ایران، یکی از سرچشمه های وجدان اخلاقی جهان است.
تأثیر ایران بر فرهنگ های دیگر، تنها در اندیشه و اخلاق خلاصه نمی شود، زبان های جهانی خود شاهدان زندهٔ این نفوذند. واژهٔ پارادایس(Paradise) در زبان های اروپایی، ریشه در واژهٔ پَرَدیس ایرانی دارد، تصویری از باغی آرمانی که ایرانیان باستان، آن را نماد نظم، زیبایی و آرامش می دانستند. واژه هایی چون مادر، برادر، افسر و ده ها نمونهٔ دیگر، که ایران یکی از کانون های اصلی شکل گیری و گسترش آن بوده است. این یعنی ایران، نه فقط در تاریخ سیاسی، بلکه در ساختار زبان های جهان نیز حضور دارد.
ایران را به درستی «گهوارهٔ تمدن» خوانده اند، سرزمینی که در آن، دولت سازی، قانون نویسی، شهرسازی، فلسفه، شعر، موسیقی و هنر، در هم تنیده شدند و الگویی پایدار ساختند. همین غنای فرهنگی بود که سبب شد ایران در برابر بزرگ ترین یورشهای تاریخی، از جمله هجوم اعراب در سده های نخست اسلامی، هویت خود را حفظ کند. زبان فارسی، نه تنها نابود نشد، بلکه به زبان فرهنگ، ادب و دیوان سالاری در بخش بزرگی از جهان بدل گشت.
این در حالی است که ملتهایی با پیشینهٔ کهن، مانند ملت مصر که قبطی بودند، در برابر هجوم های مشابه، زبان و بخش بزرگی از هویت تاریخی خود را از دست دادند و عرب زبان شدند.
امروز اما، ایران با تهاجمی دیگر روبروست، تهاجمی نه فقط نظامی یا سیاسی، بلکه فرهنگی و هویتی. تلاشی سازمان یافته برای تضعیف زبان، تاریخ، شادی، هنر و روح ایرانی.
این بار، خطر از درون ساختار قدرتی می آید که نه با ایرانِ تاریخی آشتی دارد و نه با میراث پدران ما. در چنین شرایطی، حفظ فرهنگ ایران، دیگر وظیفهٔ دولت ها نیست، وظیفهٔ تک تک ایرانیان است، هم در داخل ایران و هم خارج از کشور.
ایرانیان، بارها در طول تاریخ نشان داده اند که می توانند کشور خود را بازپس بگیرند، نه لزوماً با شمشیر، بلکه با آگاهی، پیوستگی، زبان، فرهنگ و پافشاری بر کرامت انسانی.
مبارزه با دیکتاتوری جمهوری اسلامی، تنها یک نبرد سیاسی نیست، بلکه نبردی برای نجات حافظهٔ تاریخی و آیندهٔ ایران است.
آن ملتی که می تواند فرهنگ خود را حفظ کند، شکست ناپذیر است.
ایران آزاد، تنها یک آرزو نیست، وظیفه ای تاریخی است. وظیفه ای برای آن که میراثی درست، روشن و باشکوه به آیندگان بسپاریم، تا فرزندان ما، ایران را نه با سانسور و سرکوب، بلکه با شعر سعدی، خرد کوروش، زبان فارسی فردوسی و فرهنگ انسانی اش، به جهان معرفی کنند؛ ایرانی بزرگ تر، آزادتر و سربلندتر از همیشه.
پاینده و پویا باشید







