Home مقالات بازگشت به عقلانیت تاریخی چرا نگاه ایرانیان دوباره به پهلوی افتاده است؟

بازگشت به عقلانیت تاریخی چرا نگاه ایرانیان دوباره به پهلوی افتاده است؟

40
0

در دو هفتهٔ گذشته، هم‌زمان با گسترش اعتراضات و اعتصابات در شهرهای مختلف ایران، یک نکته بیش از هر چیز جلب توجه کرده است: محتوای شعارها.
برخلاف بسیاری از دوره‌های پیشین، بخش قابل توجهی از شعارهای خیابانی مستقیماً به خاندان پهلوی اشاره دارد؛ از جمله شعار معنادار: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌ گرده».
این پدیده، نشانهٔ یک تغییر عمیق در ذهنیت جامعه است؛ تغییری که نه از سر احساسات لحظه‌ای، بلکه از دل یک بازنگری جدی تاریخی برآمده است.
در سال‌های اخیر، جامعهٔ ایران به‌ تدریج گذشتهٔ معاصر خود را نه با عینک تبلیغات، بلکه با معیار «کارنامه و نتیجه» بازخوانی کرده است. تجربهٔ تلخ و پرهزینهٔ بیش از چهار دهه جمهوری اسلامی، بسیاری از ایرانیان را به این پرسش رسانده که کدام مسیر، کشور را به پیشرفت، ثبات و کرامت انسانی نزدیک ‌تر کرده است.
پاسخ این بازنگری، برای بخش بزرگی از جامعه، به نام «پهلوی» گره خورده است.
اعتماد دوباره به خاندان پهلوی، بیش از هر چیز ریشه در کارنامهٔ عملی آنان دارد.
رضاشاه بزرگ در بزنگاهی تاریخی، ایرانِ ازهم‌ گسیختهٔ پایان قاجار را تحویل گرفت؛ کشوری با گرفتاری هایی چون ناامنی، نفوذ بیگانگان، فقر ساختاری و فقدان حاکمیت مرکزی.
او با ایجاد دولت متمرکز، ارتش ملی، نظام آموزشی نوین، زیرساخت‌های حمل‌ ونقل و نهادهای مدرن، بنیان‌های ایران نوین را پی‌ریزی کرد و کشور را بی‌تردید وارد قرن بیستم ساخت.
این میراث بزرگ، به محمدرضاشاه، پادشاهی تحصیل‌ کرده و آشنا با تحولات جهان مدرن، سپرده شد. در دوران پهلوی دوم، ایران شاهد رشد چشمگیر در آموزش، صنعت، بهداشت، حقوق زنان، توسعهٔ شهری و حضور فعال در اقتصاد و سیاست جهانی بود.
کشور به ‌تدریج به آستانهٔ خودکفایی نزدیک می‌شد و جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش تثبیت شده بود.
منتقدان، همواره به برخوردهای امنیتی آن دوران اشاره کرده‌اند؛ اما جامعهٔ امروز، این مسئله را در بستر تاریخی‌اش بازخوانی می‌کند.
بسیاری بر این باورند که در جهانی آکنده از جنگ سرد، تجزیه ‌طلبی و آشوب‌های ایدئولوژیک، اولویت حکومت پهلوی، حفظ انسجام کشور و جلوگیری از آسیب به کلیت ملت ایران بود.
این نگاه، به‌ ویژه در مقایسه با سرکوب فراگیر، فروپاشی اقتصادی و تباهی اجتماعی جمهوری اسلامی، دوباره مورد توجه قرار گرفته است.
در مقابل، جمهوری اسلامی، مسیری را پیمود که نه ‌تنها به کرامت انسانی نیانجامید، بلکه به منبع اصلی واپس‌گرایی، فقر، انزوا و نابودی سرمایه‌های انسانی و ملی بدل شد.
بیش از چهار دهه تجربهٔ این نظام، جامعهٔ ایران را به سطحی از آگاهی رسانده که دیگر به شعارهای ایدئولوژیک دل نمی‌بندد و به دنبال الگویی عقلانی، سکولار و کارآمد است.
در این چارچوب، روی‌آوردن بخشی از جامعه به شاهزاده رضا پهلوی، بیش از آن‌که بازگشت به یک فرد باشد، رجوع به یک ایده است: ایدهٔ دولت ملی، پارلمانی، غیرایدئولوژیک و مبتنی بر رأی ملت. همان‌گونه که دوران محمدرضاشاه با دوران رضاشاه تفاوت داشت، آیندهٔ ایران نیز در صورت انتخاب نظام پادشاهی، بی‌تردید با گذشته، تفاوت‌های بنیادین خواهد داشت.
امروز، ایرانیان بیش از هر زمان دیگری، می‌دانند که مسئلهٔ اصلی نه شکل حکومت، بلکه محتوای آن است: حکومتی پاسخگو، سکولار، قانون‌مدار و متکی بر نهادها، نه افراد.
این آگاهی جمعی، بزرگ ‌ترین تضمین برای آزادی و توسعهٔ پایدار ایران است.
شعارهای خیابانی امروز، پژواک همین آگاهی‌اند؛ پژواکی از بازگشت به عقلانیت تاریخی، به تجربه، و به انتخابی که این ‌بار با چشمان باز انجام می‌شود.
به امید روزی که ایران دوباره، با تکیه بر تاریخ، تجربه و ارادهٔ ملت، بر مدار آزادی، عقلانیت و آبادی بچرخد.
به امید آزادی و آبادی ایران.

پاینده و پویا باشید

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here