از امید تا پیروزی
در شبکه های اجتماعی، شاید میلیون ها ایرانی، درباره سومین سالگرد قتل مهسا ژینا امینی و همچنین در باره پیکر پوسیده رژیم جمهوری اسلامی، نظرات خود را با دیگران به اشتراک گذاشته اند.
مقاله این هفته از یکی از همین پست ها الهام گرفته شده است.
سومین سالگرد جنبش “زن، زندگی، آزادی” در حالی فرا می رسد که ایران و ایرانیان در سراسر جهان با امیدی تازه به آینده ای روشن می نگرند.
این جنبش که با جرقه شهادت مهسا امینی آغاز شد، نه تنها یک اعتراض خیابانی بود، بلکه یک انقلاب فرهنگی و اجتماعی عمیق را رقم زد.
در این سه سال، پیام آزادی خواهی و مطالبه حقوق اساسی از مرزهای ایران فراتر رفت و به یک ندای جهانی تبدیل شد.
در این روزها، ایرانیان داخل و خارج از کشور، همراه با مردم و سیاستمداران حامی آزادی در سراسر دنیا، برای همبستگی و همیاری برای سرنگونی این رژیم ضد آزادی، گرد هم آمدهاند. این همیاری بین المللی، نشان دهنده آن است که مبارزه مردم ایران برای آزادی و کرامت انسانی، دیگر یک مسئله داخلی نیست، بلکه به یک دغدغه جهانی تبدیل شده است.
در مقابل این خیزش بی سابقه، رژیم جمهوری اسلامی تلاش کرده است تا با ترفندهای مختلف، از شدت خشم مردم بکاهد و بقای خود را تضمین کند. از اعطای آزادی های محدود و نمایشی، مانند برگزاری کنسرت های خیابانی گرفته تا عقب نشینی های تاکتیکی در مورد حجاب، که زمانی “خط قرمز” آنها بود.
این اقدامات، تلاشی مذبوحانه برای زنده نگه داشتن درخت پوسیده ای است که ریشه هایش را فساد، بیکفایتی، و انزوای بین المللی از بین برده است.
با این حال، نارضایتی گسترده مردم، اقتصاد فلج شده، و بی کفایتی دست اندرکاران، اجازه ی تداوم و بقا را به این رژیم نمی دهد.
ایرانیان به خوبی میدانند که این امتیازات کوچک و بیمعنا، صرفاً ابزاری برای خرید زمان است و تا زمانی که آزادی کامل به دست نیاید، هرگز از پای نخواهند نشست.
شاید برخی در مورد جنبشهای موفق در دیگر کشورها، مانند نپال که تنها در شش ساعت، حکومت خود را فلج کردند، از خود بپرسند که چرا آخوندها هنوز در ایران بر سر کارند؟ پاسخ این پرسش، ساده انگارانه نیست که مردم ایران “بی همت” هستند. حقیقت این است که ما با دشمنی طرف هستیم که نه تنها خاک، بلکه روح ملت ما را نیز برای قرنها به گروگان گرفته است.
این، دشمنی است که باعث شده تا مردم ما به قبر متجاوزان دخیل ببندند و نام قاتلان خود را بر خیابان ها و حتی روی فرزندانشان بگذارند.
مردم ایران بی اعتنا نیستند، بلکه در محاصره ای از جهل، خرافه، و ترسی قرار گرفته اند که از داخل خانه، از دیوار دین و از زنجیرهای تاریخ اسلام برپا شده است.
با این حال، امید همیشه زنده است. مردم ایران، بارها و بارها در چندین سال گذشته، خشم خود را به نمایش گذاشته اند. هر بار هم، خشم ملت ایران عمیق تر و آگاهانه تر شده است.
این بار، این خشم نیست، بلکه انتقام است. این انتقام نه تنها از یک دیکتاتور، بلکه از یک حافظه تاریخی است که قرنها مردم را در اسارت نگه داشته است. بزرگترین پیروزی ما تا امروز، شکستن همین زنجیرهای جهل و ترس است.
ما حالا در مقابل دیکتاتوری ایستاده ایم که تنها یک پوسته از آن باقی مانده و در قیام بعدی، فرو خواهد پاشید.
ایرانیان از پای نخواهند نشست تا ایران، این کشور باستانی و ارزشمند، آزادی خود را به دست آورد. رژیمی که روز به روز ضعیف تر می شود، چاره ای جز رفتن به زباله دان تاریخ ندارد.
ما ایرانیان، دیر یا زود، ایران را پس می گیریم. آن روز، روزی خواهد بود که نه تنها یک حکومت، بلکه یک حافظه تاریخی، از جهل و ترس سقوط می کند و نور امید بر سرزمین ما خواهد تابید.
پاینده و پویا باشید







