سازمان ملل متحد از بدو تأسیس در سال ۱۹۴۵ قرار بود نهادی برای پاسداری از صلح، عدالت و حقوق ملتها باشد. اما تجربهٔ هشت دهه گذشته نشان داده است که این سازمان بیش از آنکه «ملل» را نمایندگی کند، عملاً در خدمت «دولتها» است.
درستتر آن است که به جای «سازمان ملل»، آن را «سازمان دول» بنامیم؛ نهادی که صدای ملتهای تحت ستم را نه میشنود و نه توان پاسخی شایسته به آن دارد.
این سازمان با ساختاری مبتنی بر شورای امنیت و حق ناحق وتو، قدرت واقعی را در دستان چند دولت محدود قرار داده است.
آنچه برای ملتی چون ایران، فلسطین یا افغانستان میماند، تنها بیانیهها و هشدارهایی است که هیچ ضمانت اجرایی ندارند.
سازمان ملل، بهجای تبدیل شدن به امید ملتهای مظلوم، به مترسکی بدل شده است که بیشتر برای حفظ نظم موجود به کار میرود تا تغییر آن.
ملت ایران نمونه بارزی از قربانیان این ناکارآمدی است. مردمی که در طول تاریخ ۱۴۰۰ سال اخیر بارها به انتظار نشستهاند؛ از هجوم اعراب و مغول گرفته تا سلطهٔ استعمار و حالا چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی.
ایرانیان نه تنها بار استبداد داخلی را به دوش میکشند، بلکه باید قربانی بازیهای قدرت جهانی هم باشند.
قدرتهای بزرگ هنوز از «شیره» این کشور سیراب نشدهاند. آنها جمهوری اسلامی را به عنوان ابزاری برای فشار بر ملت ایران و همچنین برای کنترل بازار انرژی و باجگیری از کشورهای حاشیه خلیج فارس حفظ کردهاند. هرچه ایران ضعیفتر بماند، منافع این کشورها بیشتر تأمین میشود.
در این میان، سازمان ملل صرفاً نظارهگر است و در بهترین حالت «هشدار» میدهد.
هر بار که فجایعی مانند جنگ غزه، نسلکشی در رواندا، یا سرکوب اعتراضات مردمی در ایران رخ داده، سازمان ملل صرفاً قطعنامه صادر کرده است. اما هیچ نیروی اجرایی برای جلوگیری از کشتار یا توقف استبداد دولت های ستمگر را در اختیار ندارد.
همین ضعف ساختاری است که ملتها را به این نتیجه می رساند: برای رهایی، باید به نیروی خود تکیه کنند، نه به نهادهای جهانی.
در واقع، سازمان ملل بیشتر به «باشگاه دولتها» شباهت دارد تا خانهٔ ملتها.
ملتی که دولتش فاسد و سرکوبگر باشد، عملاً هیچ نمایندگی واقعی در این سازمان ندارد.
این تناقض ذاتی، یکی از دلایل اصلی شکستهای تاریخی این نهاد است.
با این همه، ملت ایران در برابر ظلم، تنها به صبر منفعلانه، بسنده نکرده است. صبر ایرانی، صبری فعال و همراه با مبارزه است.
از جنبش مشروطه تا نهضت ملی شدن نفت و خیزشهای اخیر، همواره ملت ایران نشان داده است که میتواند از دل صبر و رنج، لحظهٔ ظفر و پیروزی را بسازد.
این حقیقت تاریخی، بارها تکرار شده: «در اثر صبر، نوبت ظفر آید.» شاید همین امروز زمان رهایی نرسیده باشد، اما یقیناً فردا خواهد رسید. رژیمهای ستمگر مانند جمهوری اسلامی، هرچند با حمایت خارجی و یا سکوت سازمانهای جهانی بقایی موقت پیدا کنند، در نهایت محکوم به سقوطاند.
ملت ایران باید بداند که هیچ نجات دهندهای از بیرون نخواهد آمد.
سازمان ملل، با تمام ادعاهایش، توان و ارادهٔ دفاع از آزادی و عدالت را ندارد.
تنها نیرویی که میتواند این سرزمین کهن را آزاد کند، ارادهٔ خود مردم آن است.
امروز، جهان شاهد صبر و مقاومت ایرانیان است؛ صبری که نه از سر ضعف، بلکه از سر آگاهی است.
فردا، وقتی ایران آزاد شود، تاریخ نشان خواهد داد که این ملت نه به سازمان ملل و نه به قدرتهای خارجی، بلکه به توان خود تکیه کرد. و آن روز، معنای واقعی «ملل متحد» نه در ساختمان شیشهای نیویورک، که در دل آزاد مردم ایران زنده خواهد شد.
[2025-09-24, 12:54:17 PM] Arezoo: درود صدا نمی یاد
پاینده و پویا باشید







