ایران، سرزمینی است با اقوام گوناگون، اما دل هایی یک صدا. مردمانی با زبان ها، لباس ها، آیین ها و لهجه های رنگارنگ، اما با ریشه هایی در خاک یکسان و تاریخ مشترک.
اقوام ایرانی نه تنها هویت فرهنگی کشور را زنده نگه داشته اند، بلکه در هر دوره ای با افتخارآفرینی در عرصه های مختلف، نام ایران را در جهان طنین انداز کرده اند. این گوناگونی قومی نه تنها تهدیدی برای وحدت نیست، بلکه سرمایه ای است بی همتا برای غنای فرهنگی، ادبی، هنری و تاریخی سرزمین ما.
از دل خطه ی آذربایجان، بزرگان و قهرمانانی برخاسته اند که هر یک صفحه ای درخشان از تاریخ ایران را رقم زدهاند. ستارخان، سردار ملی، نماد غیرت و مقاومت در برابر استبداد بود که با شجاعت خود در جنبش مشروطه، مردم ایران را به آزادی خواهی فراخواند. نظامی گنجوی، شاعر بزرگ قرن ششم هجری، با شاهکارهای ادبی اش چون «لیلی و مجنون» و «هفت پیکر»، نه تنها زبان فارسی را به اوج رساند، بلکه شعر عاشقانه و حکمتآمیز را با زبان تصویر و تخیل در هم آمیخت. و استاد شهریار، شاعر پرآوازه ی معاصر، با آثارش چون «حیدربابایه سلام» قلب میلیونها ایرانی ترک زبان و فارسی زبان را به هم پیوند داد.
در خراسان بزرگ که بخش هایی از افغانستان و تاجیکستان امروزی را دربرمی گرفت، سرزمین عرفان و ادب، چهرههایی همچون فردوسی، عطار نیشابوری، بیرونی و خوارزمی پرورش یافتند. فردوسی توسی با سرایش شاهنامه، نه تنها زبان فارسی را از خطر فراموشی نجات داد، بلکه روح حماسی و ملیت ایرانی را در کالبد قرن ها دمید.
کردستان، با مردمانی مقاوم، شاعران فرهیخته ای همچون هیمن موکریانی و عبدالرحمان شَرَفکندی (هه ژار) را در دامن خود پرورانده است. هه ژار با ترجمه ی شاهنامه به زبان کردی و تألیف آثار ادبی و فلسفی، پلی میان فرهنگ کردها و زبان ملی ایران ساخت.
در سیستان و بلوچستان، در دل سرزمین سیستان، یکی از درخشان ترین چهره های تاریخ ایران زمین در قرن سوم هجری برخاست: رادمان پورماهک (یعقوب لیث صفاری). او از میان مردم برخاست، نه از خاندان سلطنت یا اشراف، و با همت و دلیری اش توانست حکومتی مستقل و ایرانی مسلک را بنیان نهد که در برابر سلطه خلافت عباسی ایستادگی کرد. یعقوب نخستین پادشاه ایرانی پس از اسلام بود که زبان فارسی را در دربار خود، زنده کرد و رسمیت بخشید، آن هم در روزگاری که عربی، زبان رسمی حکمرانی بود. او نه تنها پایه گذار سلسله صفاریان شد، بلکه با شجاعت و ملی گرایی اش الهام بخش نسلی از ایرانیان گردید که آرمان بازسازی هویت ملی خود را در دل داشتند. حق او در زنده نگاه داشتن زبان فارسی و در دفاع از استقلال ایران زمین بی چون و چراست و نامش باید در کنار فردوسی و دیگر پاسداران فرهنگ ایرانی، جاودان باقی بماند.
از جنوب کشور، به ویژه استان های خوزستان و بوشهر، هنرمندان موسیقی و ادب بسیاری برخاسته اند که با ساز و کلامشان، فرهنگ و هویت خلیجفارس را زنده نگه داشته اند. خالو قنبر راستگو و دیگر هنرمندان جنوب، موسیقی بومی را از دل خلیج به جان مردم رساندند.
از خطه ی سرسبز مازندران، رضاخان میرپنج برخاست؛ مردی که بعدها با عنوان رضاشاه پهلوی شناخته شد و در یکی از حساسترین دوران های تاریخی، پرچم اصلاحات و ملی گرایی و یکپارچگی ایران را در دست گرفت. او با تلاش فراوان توانست ساختار دولت مرکزی را تقویت کند، ارتش ملی ایجاد کند، نظام آموزشی نوین را پایه گذاری کند و مهمتر از همه، در جهت استقلال سیاسی و اقتصادی کشور گام های بزرگی بردارد.
رضاشاه با ممنوع کردن تعصبات قبیله ای، ترویج لباس متحدالشکل، گسترش راه آهن سراسری، آموزش همگانی و احیای ارزش های ایرانی، غرور ملی ایرانیان را احیا کرد. حضور او در تاریخ ایران همچون پایه ای مستحکم برای ایران نوین، باقی خواهد ماند.
از اصفهان تا فارس، از کرمان تا همدان، مردمانی زیسته اند که میراث دار دانش، هنر و تمدن بودهاند. سعدی و حافظ، بزرگ ترین غزل سرایان تاریخ ایران، از فارس برخاستند. ابن سینا در بخارا و همدان زیست و آثارش در دانش پزشکی و فلسفه، قرن ها الهام بخش شرق و غرب بوده است.
مردم لرستان و کهگیلویه و بویراحمد، با موسیقی حماسی شان، با ضرب آهنگ چَپَل و ترانه های فولکلور، حس وطن دوستی را در سینه ی ایرانیان زنده نگه داشته اند. نام آورانی چون علیمردان خان بختیاری و خان باباخان لرستانی، نماد مقاومت و آزادگی این دیارند.
قزوین، یزد، کاشان، کرمانشاه، سمنان، تهران، قم و دیگر استان ها نیز هر یک گنجینه ای غنی از فرهنگ، هنر و شخصیت های تاریخی و علمی اند که بی ذکرشان نمی توان سیمای واقعی ایران را ترسیم کرد.
این همه افتخار، تنها بخشی از کارنامه ی زرین اقوام ایرانی است. مردمانی با روحی مشترک، اما رنگ و بویی متفاوت.
اگر فرهنگ ایران تا امروز زنده مانده، اگر هنوز زبان پارسی، جهانیان را به خود میخواند، اگر اصالت و معنویت در جان ایران زمین جاری است، بیتردید به سبب همدلی و شکوه همین اقوام است.
اکنون بیش از هر زمان دیگر، به یادآوری این واقعیت نیاز داریم:
ایران، سرزمین همه ی ماست؛ از آذربایجان تا بلوچستان، از کردستان تا خراسان.
همبستگی ما در گوناگونی ماست.
اکنون در این بحبوحه تاریخی، ایران بزرگ، برای آزادی و رهایی از چنگال حکومت ضد ایرانی، همه اقوام خود را فرا می خواند تا با یکپارچگی و همدلی، این عزیزتر از جان را دوباره در جهان، سرافراز و شکوهمند کنیم.
به امید آزادی و آبادی ایران
پاینده و پویا باشید







