وقتیشعارهافرومی ریزند
تاریخ، گاهی بی رحم ترین قاضی جهان است. نه فراموش می کند، نه می بخشد و نه اجازه می دهد حقیقت برای همیشه پشت پرده شعارها پنهان بماند.
چهل و هفت سال پیش، حکومت جمهوری اسلامی با شعارهایی پرشور و پرهیجان بر سر کار آمد.
در همان روزهای نخست، آمریکا به «شیطان بزرگ» و اسرائیل به «دشمن ابدی» تبدیل شدند. نسل های متوالی ایرانیان، با شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» بزرگ شدند.
میلیاردها دلار از ثروت ملت، صرف ساخت پایگاه های موشکی، پروژه های هسته ای، شبکه های نیابتی و سیاست هایی شد که قرار بود به گفته حاکمان، دشمنان ایران را به زانو درآورد.
اما امروز، پس از نزدیک به نیم قرن، جهان شاهد صحنه ای است که کمتر کسی تصور می کرد. همان حکومتی که مذاکره با آمریکا را خیانت می دانست، ناچار به گفتگو با همان دشمن دیرینه شده است. همان حکومتی که نابودی اسرائیل را وعده می داد، امروز بیش از هر زمان دیگری با بحران بقا روبروست.
اینجا پرسشی بزرگ در برابر تاریخ قرار می گیرد:
اگر قرار بود سرانجام راه حل، مذاکره و توافق باشد، پس چرا ملت ایران باید این همه هزینه می پرداخت؟
چرا صدها میلیارد دلار از ثروت ملی، در مسیری هزینه شد که نتیجه آن، نه رفاه مردم بود، نه آبادانی کشور و نه امنیت پایدار؟
با بخشی از این سرمایه ها می شد هزاران مدرسه، دانشگاه، بیمارستان و مرکز پژوهشی ساخت.
می شد ایران را به یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی منطقه تبدیل کرد.
می شد جوانان را امیدوار نگه داشت تا به جای ترک وطن، آینده خود را در سرزمین مادری جستجو کنند.
اما آنچه نصیب مردم شد، تورم، تحریم، سقوط ارزش پول ملی، فرار سرمایه ها، مهاجرت نخبگان و گسترش فقر بود.
امروز بسیاری از کسانی که سال ها از سیاست های تقابلی دفاع می کردند، در برابر واقعیتی ایستاده اند که انکار آن دشوار است.
شعارها، یکی پس از دیگری فرو می ریزند و حقیقت، آرام آرام از زیر آوار تبلیغات بیرون می آید.
اما در این میان، یک حقیقت دیگر نیز وجود دارد؛ حقیقت ملت ایران.
ملتی که با وجود همه فشارها، شکست ها، زندان ها، اعدام ها و مهاجرت های اجباری، همچنان زنده است.
ملتی که در داخل و خارج از کشور، هویت ملی خود را حفظ کرده و همچنان به آینده ای بهتر می اندیشد.
در شهرهای مختلف جهان، از تورنتو و ونکوور گرفته تا لندن، پاریس، برلین، سیدنی و لس آنجلس، ایرانیان گرد هم می آیند تا یاد جان باختگان خود را زنده نگه دارند و نشان دهند که پیوند آنان با ایران هرگز گسسته نشده است.
زیرا ایران، بسیار بزرگ تر از هر حکومت و هر ایدئولوژی است.
ایران، نام یک دولت نیست بلکه نام یک تمدن بزرگ است.
نام سرزمینی است که کوروش را به جهان معرفی کرد، فردوسی را پرورش داد، حافظ و سعدی را آفرید و به بشریت، درس مدارا، فرهنگ و خردورزی را آموخت.
شعارها می آیند و می روند. حکومت ها ظهور و سقوط می کنند. اما ملت ها باقی می مانند.
و امروز، بیش از هر زمان دیگری، این حقیقت آشکار شده است که قدرت واقعی، نه در موشک ها و شعارهای آتشین، بلکه در اعتماد مردم، توسعه کشور، آزادی، کرامت انسانی و سربلندی ملی نهفته است.
شاید مهم ترین درس این روزها همین باشد؛ اینکه هیچ شعاری نمی تواند برای همیشه جای حقیقت را بگیرد.
و سرانجام، روزی فرا می رسد که تاریخ از همه ما خواهد پرسید:
آن همه هزینه، آن همه رنج و آن همه فرصت از دست رفته، برای چه بود؟
و پاسخ این پرسش، چیزی جز شرمساری برای حکومت جمهوری اسلامی و طرفدارانش باقی نمی گذارد.
و اکنون این مسئولیت فرهنگی و تاریخی ماست که با تکیه بر فرهنگ غنی ایران و هویت ملی، همچون گذشتگان و نیاکانمان، با استقامت، صبر و اراده برای به دست آوردن آزادی بکوشیم؛ آزادیای که حق ما و حق فرزندان ماست. تا رسیدن به آن نیز نباید از پای بنشینیم.
پاینده و پویا باشید.








