یکی از بزرگ ترین پرسش های تاریخ بشر این است که چرا بعضی از انسان ها حاضر می شوند گرانبهاترین دارایی خود، یعنی جان و زندگی خویش را، فدای ایدئولوژی ها، عقاید و باورهایی کنند که حتی برای کرامت و آزادی خودِ انسان، هیچ ارزشی قائل نیستند؟
انسان از آغاز تاریخ به دنبال معنا بوده است. او می خواسته بداند از کجا آمده، چرا زندگی می کند و سرنوشتش چیست. همین جستجوی معنا، سبب پیدایش ادیان، فلسفه ها، مکتب ها و ایدئولوژیهای گوناگون شده است.
اما مشکل از جایی آغاز می شود که یک عقیده، خود را بالاتر از انسان قرار می دهد و ارزش انسان را نه به خاطر انسان بودنش، بلکه به میزان اطاعتش از آن عقیده، می سنجد.
در چنین نظام فکری، فرد، دیگر هدف نیست بلکه یک وسیله است. جان انسان، دیگر مقدس نیست؛ ابزاری است برای رسیدن به هدفی که رهبران ایدئولوژی، تعریف کردهاند.
تاریخ قرن بیستم و بیست و یکم، شوربختانه پر از نمونه هایی است که میلیون ها نفر به نام نژاد، طبقه، مذهب، انقلاب یا آرمان های سیاسی، قربانی شده اند.
پرسش اینجاست که چرا انسان ها، این حقیقت ساده را نمی بینند؟
شاید یکی از دلایل آن باشد که بسیاری از افراد، از کودکی در فضایی رشد می کنند که پرسشگری، نه تنها تشویق نمی شود، بلکه ممکن است همراه با تنبیه باشد. به آنها آموخته می شود که ایمان بیاورند، اطاعت کنند و هیچ شک و تردیدی نکنند.
در نتیجه، به جای آنکه عقاید را با عقل و تجربه بیازمایند، هویت خود را با آن عقاید یکی می کنند و از آن پس، هر انتقادی از ایدئولوژی را، حمله به خود تلقی می کنند.
اما انسان آزاد، کسی است که بتواند حتی مقدس ترین باورهای خود را نیز مورد پرسش قرار دهد. هیچ عقیده ای نباید از نقد، مصون باشد، زیرا «حقیقت»، از «پرسش» نمی ترسد.
اگر به تاریخ بنگریم، بزرگ ترین پیشرفت های بشری، زمانی رخ داده اند که انسان ، در مرکز توجه قرار گرفته است، نه ایدئولوژی.
حقوق بشر، آزادی بیان، دموکراسی، پیشرفت علمی و کرامت انسانی، همگی بر این اصل استوارند که جان و آزادی هر انسان، ارزشی ذاتی دارد و هیچ آرمان سیاسی یا مذهبی، حق ندارد آن را قربانی کند.
انسان، فقط یک بار زندگی می کند. هیچ دارایی با ارزش تر از عمر، آزادی، شعور و شخصیت او در دنیا وجود ندارد.
هر ایدئولوژی که انسان را به ابزاری برای اهداف خود تبدیل کند، هر چقدر هم شعارهای زیبا بدهد، در نهایت، در برابر کرامت انسانی قرار می گیرد.
شاید نشانه بلوغ فکری یک جامعه، آن باشد که به جای پرسیدن «برای چه عقیده ای باید جان داد؟» بپرسد: «کدام عقیده برای حفظ جان، آزادی و کرامت انسان، ارزش قائل است؟»
زیرا، هدف همه اندیشه ها، باید خدمت به انسان باشد، نه قربانی کردن انسان در پای اندیشه ها.
تاریخ، بارها نشان داده است که ایدئولوژی ها می آیند و می روند، حکومت ها سقوط می کنند و شعارها فراموش می شوند؛ اما هر انسانی که جان خود را از دست می دهد، جهانی یگانه و تکرارنشدنی را با خود می برد.
شاید زمان آن رسیده باشد که انسان را بالاتر از هر ایدئولوژی، حزب، مذهب و حکومت بنشانیم و بپذیریم که هیچ آرمانی، مقدس تر از کرامت و آزادی انسان نیست.
پاینده و پویا باشید.








