خانه / مقالات / سخن سردبیر

سخن سردبیر

جام ملتهای آسیا که تیم ملی ایران هم در آن شرکت داشت، فردا اول فوریه، با بازی فینال تیم های ژاپن و قطر در کشور امارات به پایان می رسد. تیم ملی ایران که از نظر رتبه بندی در قاره آسیا، مقام اول را دارا بود، در مسابقه با تیم ژاپن، شکست خورد. تیمی که امید قهرمانی اش را پس از 43سال، در دلهای ایرانیان داخل و خارج از کشور بوجود آورده بود، اینک باید 4 سال دیگر صبر کند تا شاید در جام بعدی،گره از بختش باز شود.

در همین رابطه، تلویزیون ITC کلیه مسابقات جام ملت های آسیا را با گزارشگری خوب آقای کیومرث صالح نیا از این شبکه پخش کرد. ایشان، یکی ازعلل مهم باخت تیم ملی را، از طرف دست اندرکاران فوتبال ایران و رسانه های وابسته به دولت می داند که با انتقادات بی رحمانه و غیر منصفانه خود از کی روش مربی تیم ملی ایران و شاگردانش،موجب تضعیف روحیه بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران شدند.

یکی از دلایل انتقاد از کی روش و حمله رسانه ها به او،گفتن این جمله از او بود: در فدراسیون فوتبال ایران، کسانی وجود دارند که نان شب ندارند، اما در عین حال،گروهی از آنها هم با فِرست کلاس، مسافرت می کنند.

سوال اینجاست که آیا کی روش، اشتباه می کرد؟ و آیااو می بایستی در باندبازی های فدراسیون فوتبال شرکت می کرد؟

حالا دیگر، بر همه ایرانیان و حتی بر رهبران جهان نیز ثابت شده است که دولت ایران، ناکارائی های بسیاری دارد کهتقریبا در همه زمینه ها به علت عدم تخصص و دانایی، با شکست روبرو شده است.

هنوز پس از 40 سال که از انقلاب می گذرد، به جز عده ای خاص، بقیه مردم با مشکلات فراوانی روبرو هستند. یکی از دلایل مهم عدم موفقیت دولت ایران در همه عرصه ها، این است که بجای توجه به ملت ایران و مسائل و مشکلات داخل کشور، بیشتر هم و غم خود را مصروف خارج از کشور کرده و در جهت توسعه مرام و مسلک دینی خود، شمع روشن خانه را به مسجد دیگران بخشیده است.

تظاهر و دوروئی، دروغ و اختلاس و فریبکاری در میان سران دولت جمهوری اسلامی ایران، بر هیچ کس پوشیده نیست.

آنقدر دست اندرکاران حکومت ایران، آلودگی دارند که دیگر جرأت آنرا ندارند خودشان را کنار بکشند و جای خود را به افراد شایسته و لایق واگذار کنند.

زمانی که یک نفر و یا یک گروه خاص، استعداد و شایستگی برای انجام کاری را ندارند، چرا با لجبازی و سماجت سعی بر حفظ جاه و مقام خود دارند؟ آیا آنها می خواهند کار را بدانجا بکشانند که سرانجام خود مردم فلاکت زده، به ناچار آنها را به زور، کنار بگذارند؟

هنگامی که ما، هموطنان عزیزمان را در داخل کشور، در فقر و بدبختی و فلاکت می بینیم، زمانی که کارگران کارخانجات،چندین ماه حقوق نگرفته اند، وقتی که عده ای بی خانمان، درگورها می خوابند و رهبران دولت ایران هم از همه این موضوع ها با خبر هستند، آیا جای خجالت و شرمسازی نیست؟ 

تا کی می توان به وعده های پوشالی آنها گوش فرا داد که اوضاع بهتر خواهد شد؟ تا کی دولتمردان ایران، سرشان را در برف فرو می برند تا مشکلات را نبینند؟ 

آیا آنها می توانند بگویند که در طول چهل سال گذشته، چه چیز با ارزش و قابل توجهی را به ملت ایران داده اند که با افتخار آنرا اعلام کنند؟

یکی از دلایل مهم آن، این است که آنها به خود ملت ایرانفکر نمی کنند و دین را فراوطنی می دانند که در نتیجه، همه مردم را در همه زمینه ها، گرفتار بلا کرده اند.

آیا اکنون زمان رفتن آنها نیست؟

به شتر گفتند: چرا گردنت کج است؟

گفت: کجایم راست است که گردنم را چسبیده ای؟